تبليغاتX
کانون فرهنگی احباب الحسين عليه السلام

کانون فرهنگی احباب الحسين عليه السلام

وابسته به هیئت مذهبی احباب الحسین (ع)

بسمه تعالی

با نام خدا  و با عرض سلام و خسته  نباشید  خدمت شما دوستان عزیز باید به اطلاع شما عزیزان برسانم که این وبلاگ بزودی  کاملا تغیر میکند و به هیچ گروه و یا هیئتی وابسته نمیباشد . و تا آخر هفته آدرس جدید  و اسم وبلاگ را برای شما دوستان عزیز میگذاریم  ممنون میشویم نظرات خود را برای ما ثبت کنید با تشکر یا علی مدد.                                                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 22:21  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

آسيب‏شناسى‏تربيت‏دينى‏جوانان

آسيب‏شناسى‏تربيت‏دينى‏جوانان

دكتر محمود گلزارى

مخاطب‏شناسي در گفت‏وگوى دينى با جوانان، نكته‏اى است كه نمى‏توان آن را ناديده گرفت. بى‏ترديد، در دهه‏هاى اخير، بخش جديى از ناكارآمدى‏ها در حوزه‏ى تبليغ و تعميق تفكر ديني، از كم‏توجهى بدان سرچمشه يافته است.

 

برگزاري سخنرانى و پرسش و پاسخ جناب آقاى دكتر گلزارى در «كانون گفتمان ديني» (مدرسه‏ي فيضيه قم) به انگيزه‏ى يافتن چشم‏اندازهايى در اين زمينه بوده است. ضمن سپاس از ايشان و برگزار كنندگان نشست، خلاصه‏اى از سخنان ايراد شده را، ملاحظه مى‏كنيد.

 

 

گرايش دنياى معاصر به دين در آستانه‏ى ورود به قرن بيستم، خيلى زياد شده است. در كتاب‏هاي مربوط به تاريخچه‏ى برخورد روان‏شناسى با دين، سه مقطع را مى‏بينيم. استادان روان‏شناسى در طلوع علمى شدنش (تجربى شدن) تقريبا در اوايل سال 1900 ميلادي و در سى سال نخست آن، كسانى بودند كه تحصيلات حوزوى داشتند؛ همان طور كه پس از تاسيس دانشگاه تهران، عده‏اى از استادان آن، كسانى بودند كه در حوزه تحصيل كرده بودند، مثل مرحوم فروزان فر، مرحوم همايى و ديگران. در آغاز روان‏شناسى و در سي سال نخست، كسانى مثل ويليام جيمز، استانلى هال و... افرادى دين‏دار بودند كه سعي كردند روان‏شناسى را با اين روش و متدلوژى جديد علوم تجربى در خدمت تبليغات ديني بگيرند. ما مجله‏ى تربيتى دينى نوجوانان را در اوايل قرن بيستم به وسيله‏ى استانلى‏هان ـ كه مؤسس تحقيقات نوجوانى و بلوغ است ـ داريم. ويليام جيمز در سال 1902  كتاب «انواع تجربه‏هاى مذهبي» و يا تنوع تجربه‏هاى مذهبى را منتشر كرد كه در آن سخن‏رانى‏هاي مفصلى كرده و تجربه‏هاى عرفانى و مذهبى را نقل كرده است. بخشى از اين كتابِ مفصل، سال‏ها قبل در ايران به نام دين و روان به وسيله‏ى آقاى قائمى ترجمه شده است. در سى سال اوّل روان‏شناسي، خيلى از كارها و تحقيقات و رساله‏هاى دكتراي روان‏شناسي، به تحقيقات دينى گرايش داشته است.

تقريبا در سى سال بعد ـ يعنى 1930 تا 1960 ـ انكار و اعراض و روگردانى از دين در روان‏شناسي ديده مى‏شود. يك استاد معروف دانشگاه و صاحب نظر معروفى مثل آن پُرد در سال 1950 مى‏گويد: من پنجاه كتاب روان‏شناسى درسى را در امريكا بررسى كردم، حتي يك بحث كوچك درباره‏ى مذهب، به عنوان يك بحث انسانى و عاطفى مطرح نشده بود. در سى سال پس از آن، با ظهور و اوج رفتار گرايى كه صبغه‏ى مادى گرايى داشته و مسايلي كه كليسا ايجاد كرده بود، روگردانى از دين، در كارهاى علميِ روان‏شناسى و علوم جديد به شدت ديده مى‏شود. بسيارى از مجله‏هاى علمى روان‏شناسى دينى تعطيل مى‏شود،

دوباره از حدود سال‏هاى 60 ـ 70 به اين طرف، شاهد اين هستيم كه بررسى‏هاى روان شناسانه نسبت به مسايل دينى و مذهبى زياد مى‏شود؛ به طورى كه در سال‏هاى اخير، ده‏ها مجله‏ى معتبر و ده‏ها سمپوزيوم و سمينار برگزار مى‏شود. انجمن روان‏شناسى امريكا شعبه‏ى سى و ششم خود را به عنوان روان‏شناسى و دين تاسيس مى‏كند و از روان‏شناسان دنيا مى‏خواهد كه در اين زمينه ثبت نام بكنند. تعداد متخصصانى كه عضو انجمن روان شناسان مسيحى بودند، تقريبا از 200 نفر در سال‏هاى 1993، به يك‏باره در سال‏هاي اخير به 000/16 نفر مى‏رسد و ده‏ها مجله در روان‏شناسى دين فعاليت مى‏كنند و در نتيجه حجم وسيعى از تحقيقات دينى را در اين حوزه مى‏بينيد. كسانى كه با اينترنت سر و كار دارند، مى‏بينند كه تحقيق‏هاى مربوط به دين در ابعاد علوم انسانى و نظرى آن، خيلي زياد شده است. اين تحقيقات در سطح دنيا مطرح است.

دين گرايى در ايران كشش‏ها و علاقه‏هاى دينى نسل جوان ما زياد است. پرسش‏ها نسبت به دين و عرفان و معنويت زياد است. چون ما نمى‏توانيم پاسخ درستى به آن‏ها بدهيم، آنان به طرف مكاتب ديگر مى‏روند، مثل بوديسم و شعبه‏هاى مختلفى از مسايل معنوى و مذهبى مثل عرفان   سرخ پوستى و ترجمه‏ى كتاب‏هاى مسيحى و هندى كه در ايران هم زياد است. اگر دقت كنيد، مى‏بينيد كه فروش كتاب‏هاى علوم انسانى است، خيلى زياد شده است حجم زيادى از اين كتاب‏ها با يك صبغه‏ى عرفاني، اما ساده كه ترجمه شده‏ى آثار هندى‏ها است، مثل كريشنامورتي يا عرفان سرخ پوستى كاستاندا و كتاب‏هايى در زمينه‏ى مسايل فال‏گيرى موجود است. وقتى شما با جوانان سيزده تا بيست و پنج ساله برخورد مى‏كنيد، مى‏بينيد كه به دنبال مسايلى هستند كه به پرسش‏هاى آنان در حوزه‏ى هستى‏شناسى و انسان‏شناسي جواب داده مى‏شود. علاقه‏ى به شعرهاى عرفانى زياد شده است؛ مانند اشعار حافظ، مثنوى و.... اين گونه نيست كه ما فقط بد حجابى را ببينيم؛ اين گونه علاقه‏ها هم زياد است؛ بحث ما در اين جا اين است كه چگونه اين نسل جوان را تبليغ و علاقه‏مند به اين بكنيم كه از سرچشمه‏ى ناب عرفان اسلامى بهره‏مند شود، تا آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا نكند.

بچه‏هاي ما در باطن دين‏دار هستند، نه به صورت فطري، بلكه به طور تاريخي، سابقه‏ى دين‏داري ما بيش از تاريخ اسلام است. پيش از اسلام در ايران دين زردشت وجود داشت و پيش از آن هم ما دين‏دار بوديم. ايرانيان در تاريخ، هميشه متدين بوده‏اند. ما هميشه در تاريخ با حُجب و حيا بوده‏ايم. كسانى كه به عنوان جهان گرد به ايران آمده‏اند، مثل شارون، وقتي عده‏اى از آن‏ها در زمان صفويه به ايران آمدند، از اين كه ما در حمام‏ها از لنگ استفاده مى‏كرديم، تعجب كردند و مى‏گفتند كه چقدر اين‏ها محجّب و با حيا هستند. به گفته‏ى شهيد مطهري، وقتى آن نجابت ايرانى با نورانى بودن اسلام، ممزوج مى‏شود، از ما يك ملت مقاوم، نجيب، عفيف و دين‏دار مى‏سازد. بنده معتقدم اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسايل ديني، يك اعراض سطحى و گذرا است. بنده عمقى در آن نديدم. در برخوردهاي زياد ديده‏ام كه ما اصلاً جوان دين ستيز و دين گريز نداريم.

نقص در مخاطب شناسيآن چه كه وجود دارد اين است كه خود اين‏ها به آن كشش‏هاى پاك انسانى و فطرت الاهى خود و هم‏چنين علاقه‏مندى تاريخى فرهنگى و بستر خانوادگى‏شان ـ كه با دين دارى آن‏ها را تربيت كرده ـ گرايش به دين دارند، ولى ما زبان آن‏ها را نمى‏فهميم. نوع برخورد ما با آن‏ها، برخورد درستى نبوده است. آنچه ما به عنوان دين به آن‏ها مى‏دهيم، اخلاق و عرفان نيست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقايد ما، با ديد احكامى و با ديد مسايل تعبدي، همراه با منطق بوده است. ما جوان را نمى‏شناسيم. با تاسف در سيستم تبليغ ما، به مخاطب توجه نمى‏شود. مشكل مبلغان دينى ما ـ كه دغدغه‏هاى آن‏ها مسايل دينى است ـ مخاطب‏شناسي است.

در بحث‏هاى اطلاع رسانى مى‏گويند كه ما يك پيام رسان داريم و يك پيام‏گير و يك پيام، كه بايد منتقل شود، و عنصرى كه به آن پس خوراند و واكنش مى‏گويند؛ يعنى هر ارتباطى چهار جزء دارد: يك جزء آن، پيام است كه بايد منتقل شود. كسى نيز بايد به عنوان پيام‏رسان ، آن پيام را برساند و كسى هم به عنوان پيغام‏گير، بايد آن را دريافت كند. عنصر ديگر هر ارتباطي پس خوراند و واكنش است كه ما بدانيم آيا اين پيام منتقل شده و آيا تاثيرگذار بوده است يا خير؟ مشكلى كه ما داريم اين است كه پيام‏گير را نمى‏شناسيم.

مشكل ديگرى كه وجود دارد اين است كه فكر مى‏كنيم چون جوان ما ظاهر و مويش مثل ما نيست و آداب و رسوم و برخورد ديگرى دارد، بنابر اين خيلى از ما فاصله گرفته است. اين را از يك سند تاريخى عرض مى‏كنم. به جا است ما در اين ترديد كنيم كه آيا تغيير اين ظواهر، حتي نوع حرف زدن و حتى تغيير بخشى از اخلاقيات ساده، روى گردانى از عقايد است؟ سنايي مى‏گويد:

اي مسلمانان، خلايق كار ديگر كرده‏اند از سر بى حرمتي، معروف، منكر كرده‏اند

قصيده‏ي مفصلى با اين مطلع دارد. در آن جا تمام اينها را ذكر مى‏كند كه به قرآن توجه نمى‏كنند و غيره. در هر زمانى شكايت، مخصوصا نسبت به جوانان بوده است. اين قدر نبايد نگران باشيم. اين شكايت‏ها نشان دهنده‏ى تغيير بنيادى عقايد جوانان نيست.

در تهذيبِ ابن جرير، از ابوحميد حمسى از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زيبدى از زهري از عُروه از عايشه روايت مى‏كند در مورد شعر لَبيد، يعنى اولين كسى كه الآن گفته مى‏شود لبيد است كه اين شعر را گفته است.

ذهب الذين نعاش فى اكنافهم و بقيت فى خلف كجلد اجربي

آن كسانى كه ما در سايه‏ى حمايت آن‏ها زندگى مى‏كرديم، رفتند و كسانى ماندند كه مانند پوست بيمار اجرب، خيلى كريه هستند. غزل معروفى در رسايل رشيد ياسمى هست كه مى‏گويد:

از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند شوُبارِ سفر بند كه ياران همه رفتند

افسوس كه گنجينه ترازان معانى گنجينه نهادند به ماران همه رفتند

اين شعر ترجمه‏ى آن است. ليبد هم مى‏گويد: آدم‏هايى بودند كه ما در سايه‏ى رحمت آن‏ها زندگي مى‏كرديم. آن‏ها رفتند و خلف آن‏ها، انسان‏هاى مسئله دارِ اجربى هستند. ابن جرير مى‏گويد عايشه گفت: خوش به حال لبيد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ عُروه گفت: خدا رحمت كند عايشه را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ زهرى گفت: خدا عُروه را بيامرزد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ پسر او گفت خدا رحمت كند زهرى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت كند زبيدى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ عثمان بن سعيد كه هفتمى است، گفت: خدا رحمت كند محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ خود ابوحميد كه هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده بود، چه مى‏گفت؟ و من كه ابن جرير هستم، مى‏گويم خدا ابوحميد را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده، بود چه مى‏گفت؟

همه‏ي اين بزرگان از نسل نو شكايت دارند و مى‏پندارند كه نسل گذشته در رعايت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده‏اند و خلاصه اين كه همه بر جوانان معاصر خود، خرده مى‏گرفتند. در عين حالى كه ما نگران مسايل جوانان‏مان هستيم، دغدغه‏ى خاطر ما، دغدغه‏ى خاطر سِنّي است كه ما يك تغييراتى را برنمى‏تابيم.

نكته‏ي اميدوار كننده اين است كه تغييراتى را كه ما در جوان مى‏بينيم، عمقى نيست؛ يعني اين گونه نيست كه اين تغييرات در باطن عقايدشان رفته باشد. بخش عمده‏ى تغييراتي كه در جوانان ديده مى‏شود، گذرا و سطحى است. اميد است اگر خوب برخورد بكنيم و اگر نسل جوان را بشناسيم، پس از گذشت زمان، اين تغييرات سطحى و ناپايدار، جاي خود را به يك دين‏باورى درست‏ترى بدهد. بدانيم اين كه حضرت امير عليه‏السلام فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و نادانى جوان معذور است؛ يعنى ما بايد عذر او را قبول كنيم و انتظار بالايى را از او نداشته باشيم. علم جوان هم آن اندازه علم بالايي نيست.

نكته‏ي اصلى صحبت بنده اين است كه ويژگى‏هايى است كه در هر نسل نويى ديده مى‏شود كه در داستان ابن جرير اين معلوم شد. اين تغييرات را بشناسيم؛ به خصوص در زمان ما كه سرعت، خيلى خيلى زياد است؛ سرعت شهر نشيني، سرعت بحث رسانه‏ها، اينترنت و وضعى كه جوانان ما دارند.

نكته‏ي ديگر اين است كه بنده خيلى از اين مسايل را عمقى نمى‏بينم. بنده در زندان با پسرها و دخترهاى جوان زياد برخورد كرده‏ام. جوان‏ها همان جا نذر مى‏كردند، نماز مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند. جوانان ما مشكل دارند، امّا دين ستيز نيستند؛ عناد با دين ندارند؛ گريز از دين هم ندارند، بلكه گريز از ما دارند. از امر و نهى‏هاى جدى ما، از محكوم شدن و گناهكار لقب گرفتن گريز دارند. بزرگ‏ترها هم همين گونه هستند.

نكته‏ي سوم اين كه ما بايد بدانيم كه پرسش‏هاى نسل جوان ما چيست؟ نگرانى‏هاى او چيست؟ و با تحليل منطقي، بدون محكوم كردن، به اين پرسش‏ها پاسخ بدهيم. جوان منطقي است. از نوجوانى به بعد با شبهه و شك و پرسش رو به رو مى‏شود. اين سن، سن استدلال است. اگر ما اينها را بدانيم، مشكلى با جوانان نداريم.

پرسش‏ها و پاسخ‏ها مقصود از تربيت دينى چيست؟ آيا تربيت دينى اين است كه ما در كلاس براى شاگردان‏مان، اديان را آموزش بدهيم و دين را تعريف كنيم كه اسلام چنين و چنان است؟ يا اين كه بگوييم يهوديت آن طورى است و...؟ يا اين كه بايد دين را به آن‏ها بباورانيم و به يك معنا، التزام عملي به دين و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آن‏ها به صورتى جا بيندازيم كه آن‏ها دين دار بشوند؟ اگر معناى دوم مقصود است، آيا آموزش دين در كلاس‏ها به وسيله‏ى دبيران بينش دينى و يا مبلغان دينى كه به وسيله‏ى منابر، دين را آموزش مى‏دهند، سبب ايجاد التزام عملى به دين و دين دار كردن مردم مى‏شود و اساسا آيا اين كار با آموزش دين سازگار است و نتيجه مى‏دهد؟

ايمان بايد در سه حوزه‏ى شناختي، عاطفى و عملي، اثرهاى خود را بگذارد تا جمع اين‏ها را ايمان بناميم؛ يعنى ايمان بايد هم مؤلفه‏ى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم بايد عاطفى و احساسى باشد و هم بايد عملى و رفتارى باشد. ما فردى را متدين مى‏دانيم كه اين‏ها را با هم داشته باشد. هر كدام از آن‏ها ضعيف باشد، مشكل داريم. اگر كسى در حوزه‏ى شناختي ضعيف باشد، شايد بتوان به آن حوزه‏هاى ديگر نفاق گفت. اگر در حوزه‏ى عملي، مشكل داشته باشد، شايد بگوييم فسق و گناه. اين حالت، يعنى شناخت، عاطفه و رفتار يا به تعبير زيباى روايت (الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و العمل بالاركان) شناختى است و مى‏تواند همراه با مسايل عاطفى و زبان و عمل باشد.

اخيرا اولين همايش بين المللى روان‏شناسى و دين در تهران برگزار شد كه نزديك سى ـ چهل نفر استاد خارجى دعوت شده بودند. شايد نزديك 150 مقاله و سخنرانى در مورد نقش بدن در سلامت روان و علوم تجربى بود. در اجتماعات زيادى كه دانش‏مندان مسيحى و مسلمان كشورهاى اسلامى بودند، دانشگاهيان دانشگاه ما، پرسش‏نامه‏اى دادند و تحقيق كردند، ديدند كه دين‏داران، سلامت روان و طول عمر بيش‏ترى دارند. ما دين را مختص به يك رابطه‏ى ويژه ميان خدا در يك زمان‏هاى مخصوص نمى‏دانيم.

دين زندگي ما را تامين مى‏كند. ما اين را باور داريم و بايد اين باور را به فرزندان و جوانان‏مان منتقل كنيم كه با دين‏دارى واقعي، استعدادهاى ما شكوفا مى‏شود. با دين دارى مى‏توانيم در روابط خانوادگي، بهتر تفاهم و سازگارى داشته باشيم. اگر دين دار خوبى باشيم، در دنيا هم به ما خيلى خوش مى‏گذرد. بنده بارها در صحبت‏هايم به پسران و دختران جوان گفته‏ام كه در اصول كافي، در يكى از مناظره‏هايى كه منسوب به امام رضا عليه‏السلام با يكى از دهريون است، در بحث قيامت كه آن شخص منكر است، امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايد: اگر قيامتى نباشد ـ كه هست ـ من چه ضررى مى‏كنم؟ اين استدلالِ يك آدم دين دار است؛ يعني دنيايِ منِ دين دار، از دنياى تو چيزى كم ندارد. بنده هميشه گفته‏ام كه اين جمله‏ي زيباي امام رضا عليه‏السلام بايد چراغ روشن راه ما باشد. با فردى كه دين ندارد يا دين را قبول ندارد، بايد طورى زندگى كنيم كه در تربيت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسران‏مان موفق باشيم تا به او بگوييم: ببين شما دين را قبول نداريد، اما من دارم، در حالي كه من در هيچ زمينه‏اى از تو كم‏تر نيستم، بلكه بالاتر هم هستم.

مشكل ما در تبليغ دين ـ هم در كشورهاى اسلامى و هم در ميان مردم متدين ـ اين بوده است كه اين گونه كه امام رضا عليه‏السلام برخورد كرده است، برخورد نكرده‏ايم. ما به جوانان‏مان يك دنياى درست و سالم، آباد و شادى را در سايه‏ى دين نشان نداده‏ايم. ما به طور فردى و اجتماعى و سياسى و حكومتي، عامل نبوده‏ايم؛ البته بنده هنوز هم معتقدم كه اين قضيه قابل استدلال است.

اين روزها گاهى حمله‏هايى به شيوه‏ى تربيت فرزندان روحانيت مى‏شود. بنده معتقدم مى‏توان اين را با يك كار تحقيقى پاسخ داد. با سخنرانى و عصبانيت نمى‏توان پاسخ‏گو بود. زبان امروز، زبان علوم تجربى و تحقيقاتِ ميدانى و پژوهشى است. مسيحى‏ها كارهايى را براي خود كرده‏اند، مثلاً آمده‏اند آمار متوفيان يك شهرى را مثل قم گرفته‏اند، بعد گفته‏اند طول عمر روحانيون در اين شهر زيادتر بوده است. خانواده‏هاى برادران روحانى ما كه با آن‏ها ارتباط داريم، هنوز كه هنوز است الحمدللّه‏ بسيار سالم‏تر از بقيه هستند. بنده در دانشگاه مى‏بينم كه بسيارى از دانشجويان كه پدرشان روحانى است، بسيار سالم‏تر از بچه‏هايي هستند كه پدرشان روحانى نيست.

يكي از كارهايى كه خود من به عنوان يك دانشگاهى دنبال آن بودم و اجمالاً هم انجام داده‏ام اين بود كه نظريه‏اى داشتم كه بچه‏هاى روحاني، از نظر بهداشت روانى و اخلاقي، سالم‏تر از بچه‏هاى غير روحانى هستند. اين يك نظريه است. به نظرم رسيد كه اين كار را از اوّل امسال مى‏توانم انجام دهم. در مدرسه‏اى كه بچه‏هاى شما بودند، پرسش‏نامه‏اى را به بچه‏هاي دبيرستانى يا راهنمايى داديم. در آن پرسش‏نامه از جمله چيزهايى كه از آن‏ها خواسته بوديم، شغل پدر، سن و... بود، حتّى گزينه‏اى داشتيم كه پدر شما روحانى يا غير روحاني است؟ پرسش نامه‏هاى ما، بهداشت و سلامت روان را مى‏سنجد. علمى و بسيار قوي است. در اين پرسش‏نامه‏ها، دو گروه روحانى و غير روحانى را تفكيك فرزندان كرده‏ايم. بنده معتقدم فرزندان روحانى از نظر سلامت روان و اخلاق، خيلى سالم‏تر از غير روحاني هستند، البته ممكن است اگر از فرزندان روحانى پرسش كنيم كه چقدر از شغل باباي خود راضى هستيد، اعلام نارضايتى بكنند و دوست نداشته باشند كه مثل پدرشان روحاني شوند، همان‏طور كه معلوم نيست كه فرزند من هم دلش بخواهد روان‏شناس شود.

سخن بنده اين بود كه دين واقعا سلامت روان مى‏دهد. اخلاق، زندگى را تامين مى‏كند؛ چنانچه امام رضا عليه‏السلام فرمود: اگر تو قيامت را قبول نداشته باشي، من چيزى از تو كم‏تر ندارم؛ ولى اگر قيامت درست باشد ـ كه هست ـ آن وقت تو چه مى‏كني؟ من با اعتقاد به آن طرف(قيامت)، يك آدمِ موفق در دنيا هستم. اين بهتر است يا آن كه ناموفق باشى و آن طرف را هم از دست بدهي؟ بنده خيلى روى اين نكته تاكيد مى‏كنم كه ما بايد طورى اسلام را تبيين كنيم كه زندگى اين دنيا نيز در هر سنى تامين شود.

بنده زمانى در كانادا بودم. در يك كتاب فروشى بسيار معتبرى كه براى مسيحى‏ها بود، شايد حدود هزار جلد از كتاب‏هاى آن انتشارات، مربوط به روان‏شناسى و تربيتى با ديدگاه مسيحيت. بنده چون رشته‏ام اين است، اين كتاب‏ها را نگاه مى‏كردم ببينم چقدر كاربردى است. يكى از اين كتاب‏ها را خريدم به نام happy marriange؛ يعني ازدواج شاد. يك كشيش با سوادِ مسيحي، 400 صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، مسائل زناشويى و جنسي است و در مورد همسران جوان بحث مى‏كرد. بنده معتقد نيستم كه كتاب‏هاى آموزشي جنسى قبل ازدواج داده شود، بلكه اين كار در تمدن الحادى غرب صورت گرفته است. آموزش سكس (sex Education) براى مجردها درست نيست. ايشان در مقدمه‏ى كتاب مى‏گويد: اين كتاب حاصل تجربه‏ى هجده ساله‏ى من در آموزش به زنان و شوهرهاى جوان مسيحى است. در اين كتاب پرسش‏نامه‏هاى علمى و حرف‏هاى كاربردى و فيزيولوژي زيادى وجود دارد. نويسنده‏ى اين كتاب جزو روحانيون درجه‏ى يك و با سواد كليسا است. روان‏شناسى هم بلد است. در آن كتاب نوشته است كه من در كلاس‏هايم نزديك ده تا سيزده هزار نفر را حضورا و رو در رو جواب داده‏ام و مشكل‏شان را حل كرده‏ام. مسايل زناشويى را با كاربردى‏ترين روش و كلى‏گويى و با عفيف‏ترين قلم توضيح داده است. در جا به جاى اين كتاب، آيه و روايت مسيحيان آمده است. يك جمله‏ى كاربردى مى‏گويد و رو به روى آن پرانتز باز مى‏كند كه اين در انجيل متى باب چندم است. در پايان كتاب نيز 150 پرسش جنسى را پاسخ داده است؛ عين فتوا، ولى كاربردى است. وقتى آدمي آن را مى‏خواند، مى‏بيند كه چقدر اين كتاب مورد نياز جوان‏ها و حتّى ميان‏سالان جامعه‏ي ما است و اين كه اين كتاب چه اندازه كاربردى و دينى و علمى است.

مسيحيان مجله‏هاى زيادى درباره‏ى درمان افسردگى از ديدگاه مسيحيت دارند. آنها كلى‏گويي نكرده‏اند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه عليها‏السلام داشته باش، بلكه تكنيك داده است. تكنيك‏هايى كه آنها ارايه كرده‏اند، تكنيك دينى است. اين ضعف شديدي است كه ما در اسلام داريم. منابعى كه ما در اسلام داريم، اصلاً مسيحيت ندارد. با اين حال، آنان دست و پا مى‏زنند تا همه‏ى چيزهاى كاربردى را از همان‏ها كه دارند در بياورند و تا اندازه‏اى هم موفق شدند.

دوم اين كه ما بايد الگوهاى عملى داشته باشيم؛ يعنى اين كسى كه حرف مى‏زند، بايد ببينيم خودش چگونه عمل و تربيت مى‏كند و چقدر گرفتار است؟ زمينه‏هاى عاطفى را بايد ايجاد كنيم.

نكته‏ي پايانى هم اين كه دو دهه‏ى پيش در دنيا، كتاب معروف و پر سرو صدايى منتشر شد به نام «مدرسه زدايى جامعه». كتاب از فردى به نام ايوان ايليچ است. وى صاحب نظر بزرگي در زمينه‏ى آموزش و پرورش بوده و به يازده زبان زنده‏ى دنيا مسلط بوده است. پيام ايوان ايليچ اين بود كه مدرسه نهادى است كه انسان را تربيت نمى‏كند. مدرسه اجزا و ويژگى‏هايي دارد كه نه تنها انسان را تربيت نمى‏كند، بلكه خراب هم مى‏كند. در آن كتاب، دلايل زيادى مى‏آورد. يكى از آن دلايل، اين است كه در مدرسه، همه چيز اجبارى است و تربيت با اجبار نمى‏سازد. فرزند من بايد در روز دوشنبه ساعت يازده، سر كلاس معلمى قرار بگيرد كه دينى بخواند. شايد فرزند من از اين معلم خوشش نيايد. همه‏ى اجزاى مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. بايد اين كتاب حتما تا فلان جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقايسه و ارزش‏يابى مى‏شود و نمره داده مى‏شود. به همين دليل، فشار و اجبار و تقلب و ناراحتى به وجود مى‏آورد. در آن زمان گفتند كه حرف‏هاى ايليچ درست است، ولى گزينه‏ى ديگرى نداريم؛ حتّى يك مقدارى هم مسئولان يونسكو او را بايكوت كردند. نظام مدرسه نمى‏تواند انسان تربيت كند. با اين مجموعه، بنده نمى‏توانم در مدرسه تربيت دينى بكنم. در مدرسه، به درس دينى همان‏گونه مى‏نگرند كه به فيزيك و شيمي مى‏نگرند. در فيزيك تقلب مى‏كنند، در دينى هم تقلب مى‏كنند. تازه فيزيك زندگى او را تامين مى‏كند، ولى دينى خير. در درس فيزيك، براى فرزند خود، معلم خصوصى مى‏گيرند، ولى براى درس دينى چنين كارى نمى‏كنند.

براى مخاطب‏شناسى چه راه‏كارهايى را پيشنهاد مى‏كنيد؟يك راه اصلى آن، تاسيس مركز پژوهشى و نظر سنجى در حوزه است. اين نهاد بزرگ و مقدس، بايد داراى يك مركز نظر سنجى براى سياست‏هاى خود باشد.

بنده اگر قصد داشته باشم به مدرسه‏اى بروم تا صحبت بكنم، هيچ وقت به عنوان يك كار تشريفاتي و كليشه‏اى و از قبل تعيين شده، به دعوت مدير نمى‏روم. بنده به مدير مدرسه اعلام مى‏كنم كه به بچه‏ها اعلام كنيد كه پرسش‏هاى خود را بدون نام و نام‏خانوادگى بنويسند؛ بعد به بنده بدهيد. معمولاً زير بار نمى‏روند كه نكند اين پرسش‏ها محكوم كردن مدرسه باشد و را به دنبال داشته احتمالاً به مقامات گزارش داده شود. گاهى اوقات به ما خط مى‏دهند و مى‏گويند بچه‏هاى ما مشكلى ندارند. شما در مورد درس با اينها صحبت بكنيد و نصيحت‏شان بكنيد، در حالى كه نصيحت براى اين بچه‏ها، بسيار آزار دهنده است. بنده زير بار اين چيزها نمى‏روم و كوشش مى‏كنم كه از راه ديگرى وارد شوم تا هم نگرانى مدير از بين برود و هم بنده پرسش‏ها را بگيرم. پرسش‏نامه‏اى را طرح كرده‏ام به نام «پرسش‏نامه‏ي نگرانى‏ها». بنده چندين نوع از اين پرسش‏نامه‏ها را خودم درست كرده‏ام. در آن نوشته بودم كه همه‏ى ما در زندگي، نگرانى‏هايى داريم كه اگر اين نگرانى‏ها حل شود، در برنامه‏ريزى‏ها به ما كمك مى‏كند؛ اگر حل نشود، ما را آزار مى‏دهد. بعد، از زبان مدير مى‏نويسم كه ما حاج‏آقا يا دكتر فلانى را دعوت كرده‏ايم؛ گاهى هم از زبان خودم مى‏نويسم كه مرا دعوت كرده‏اند تا در مدرسه‏ى شما صحبت بكنم. پنج نگرانى عمده‏ى خود را به ترتيب براى من بنويسد. در برگه هم شماره زده‏ام اشاره كرده‏ام كه نوشتن نام و نام‏خانوادگي ضرورى نيست، مگر اين كه خودتان مايل باشيد و بنده به دعوت شماها آمده‏ام. سپس اين پرسش‏نامه را به مدير مى‏دهم و مى‏گويم كه از اين تكثير كنيد و بين بچه‏ها پخش كنيد؛ گاهى اوقات پرسش‏نامه در حد يك چك ليست است؛ يعنى ما يك ليستي از مشكلات را مى‏دهيم، بعد مى‏گوييم با علامت ضربدر مشخص كنيد كه كدام را داريد؛ ابتدا بعضى جاها اعتراض مى‏كنند و مى‏گويند كه اين پرسش‏ها بد آموزى دارد. پرسش‏ها خلاصه و كوتاه است، مثل: عدم اعتماد به نفس و... اگر مديران با ما همكارى كنند، اين كار را انجام مى‏دهيم. اين، براى شروع كار است. اگر پاسخ بدهند، آن‏ها را دسته‏بندي مى‏كنم و صحبت مى‏كنم. اگر هم جواب ندهند، بنده يك فرمول بسيار ساده دارم و آن اين كه براى آن‏ها مى‏گويم جوان‏هاى هم سن و سال شما در اين جامعه، چند دسته مشكل دارند: مشكل خانوادگي، درسي، عصبي، روحي، روانى و...

چه رويكردها و منابعى در روان‏شناسى دينى وجود دارد؟ ابتدا من نكته‏اى را اشاره مى‏كنم كه تركيب روان‏شناسى و دين چگونه است. روان‏شناسي دينى بيش‏تر متولى اين مسئله است كه راجع به دين‏داران و خانواده و شخصيت آنان كار بكند و يا در رابطه‏ى دين و سلامت روان كار كند. اين كه آيا دين دارى در كاهش اعتياد مؤثر است؟ آيا سلامت جسمانى در دين‏داران وجود دارد؟ اين كار، يك كار مطالعاتي بر روى گروه مؤمنان و دين‏داران و مطالعات اجتماعى آن‏ها است. اين كار بيش‏تر مطالعه‏ي فعاليت‏هاى دين‏داران است نسبت به كسانى كه در خط دين نيستند.

حوزه‏ي دوم، روان‏شناسى دينى است. در اين جا دينى صفتِ روان‏شناسى است، نه مضاف‏اليه آن. بايد از مقوله‏هاى ديني، دستور العمل روان‏شناسى در بياوريم. اين كار سختي است. در سمينار همايش دين گفته بودند كه يك سرى مقاله بدهيد. من اين موضوع را پيشنهاد دادم. درمان افسردگى از طرق افزايش «شُكر» در افراد (مكانيزم شُكر). فرضيه اين بود كه اگر ما شُكر را بشناسيم و مراحل شُكر قلبي، شُكر زبانى و شُكر عملى را در نظر بگيريم، بعد يك فرد يا ده نفر افسرده را بياوريم و به آن‏ها به طور كاربردى و تكنيكى در جلسات ياد بدهيم تا اين كه شُكر در آن‏ها تقويت شود، مى‏توان افسردگى را در آن‏ها كم كرد؛ يعنى من از متن دين، يك روشى را در مى‏آورم كه بگويم با شُكر، افسردگى كم مى‏شود.

اين كار را تا اندازه‏اى در غرب، گروه‏هاى مسيحى انجام داده‏اند. مجله‏هايى نيز در اين زمينه‏ها نوشته شده است. اهل تسنن در پاكستان، در اين كار موفق بوده‏اند. در اردوگاه افغانى‏ها در پيشاور، افسردگى پناه جويان افغانى را كاهش بدهيم. سپس آن‏ها را با گروهي كه دارو مصرف مى‏كردند و با گروهى كه دارو مصرف نمى‏كردند، مقايسه كرديم. بازتاب احاديث نبوى در آن‏ها به اندازه‏ى همان داروها بوده است. پزشكان متخصص پاكستاني، از دين چنين استفاده‏اى كردند.

كار سوم، تدوين علم روان‏شناسى و علم تربيت است به گونه‏اى كه با اسلام ناب، مطابقت داشته باشد. مسيحى‏ها پس از مدتى گزارش دادند كه ما در اين زمينه نمى‏توانيم كار كنيم. مسيحيت ديد كه متن انجيل توان ندارد كه از درون آن يك نظام و يك سيستم در آورده شود. از اين رو مسيحيان اين كار را كنار گذاشتند، ولى ما معتقديم كه مى‏توانيم اين كار را بكنيم؛ البته اين زمانى محقّق مى‏شود كه ما آن دو قدم اول را برداريم. بحث روان‏شناسى ديني در ايران خيلى كم كار شده است. مطالعات جزيى راجع به دسته‏ى اول انجام مى‏شود. ما پس از هفتاد ـ هشتاد سال دانشگاه و پس از بيست و دو سال انقلاب، سه چهار تا تست استاندارد درست كرديم كه مى‏تواند دين باورى را اندازه بگيرد. به تازه‏گى رساله‏هاي فوق ليسانس ما به خصوص در دانشگاه علامه‏ى طباطبايى و برادران بزرگوارى در دانشگاه تهران، برخى فعاليت‏ها و مطالعات را در مورد حوزه‏ى دين انجام مى‏دهند، اما درباره‏ي قسمت دوم و سوم،اينها بايد عمدتا در حوزه‏ى علميه انجام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 22:57  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

جوان و ازدواج

جوان وازدواج

سيد محمّدرضا حسينى

زمان و با رشد فيزيكى جسم, نيرومندتر مى شود و سرانجام به صورت ميل و غريزه جنسى, ظهور و بروز پيدا مى كند. به همراه بلوغ جنسى, ساير غرايز خفته نيز در وجود جوان بيدار مى شود. بلوغ, عواطف و احساسات جوان را شكوفا مى كند, او را با دنياى جديدى آشنا مى سازد و جوان در خود احساس تازه اى را مى بيند.
غريزه جنسى, يك خواسته طبيعى است كه بايد به درستى و به طور صحيح به آن پاسخ داده شود, زيرا در غير اين صورت, اثرات نامطلوبى را در پى خواهد داشت. همان طور كه نمى توان اين خواسته طبيعى و خدادادى را ناديده انگاشت و يا آن را سركوب كرد, چرا كه باعث بروز بحران هاى روحى و اخلاقى در فرد مى شود, همان گونه نيز نمى توان آن را بى قيد و شرط و آزاد گذاشت, زيرا آدمى را به منجلاب فساد اخلاقى مى كشاند و از راه صحيح زندگى خارج مى كند.
منطقى نيست كه بگوييم اين ميل, تنها براى لذت جويى و هوس رانى است, چرا كه غرض خداوند از ايجاد اين كشش و جاذبه جنسى, علاوه بر لذت جويى زن و مرد از يك ديگر, توليد و بقاى نسل, ايجاد مهر و محبت و آرامش و سكون روح و روان هريك از آنان است كه با ازدواج ميسر است.

ازدواج در اسلام
اسلام با در نظر گرفتن نيازهاى واقعى و طبيعى انسان از يك سو و با عنايت به مصالح فرد و اجتماع از ديگرسو, ازدواج را به عنوان بهترين راه و مناسب ترين شيوه برگزيد. اسلام, آدمى را از تنهايى و تجرد نهى مى كند و براى تأمين و ارضاى غريزه جنسى او, ازدواج را راه كار عملى مى داند و حتى در مواردى كه خطر انحراف و فساد وجود دارد, ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى داند.
در اهميت ازدواج كه پيامبر اسلام(ص) فرمود: (من تزوّج احرز نصف دينه; كسى كه ازدواج كند نيمى از دين خود را حفظ كرده است).1 و نيز فرمود: (النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منى;2 ازدواج سنت من است, پس هركس از سنت من روى گردان شود از من نيست.)
وقتى كه غريزه جنسى از راه صحيح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش يابد, حقايق زندگى را بهتر درك مى كند و به سوى دين و سعادت خود, گام هاى بزرگ ترى برمى دارد.

فلسفه ازدواج
شايد بعضى افراد هنگام ازدواج اين سؤال در ذهنشان نقش ببندد كه چرا انسان ازدواج مى كند و به عبارت ديگر, فلسفه ازدواج چيست؟
خداوند سبحان در قرآن مجيد فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ايجاد پيوند دوستى و محبت بيان مى كند و اين را از نشانه هاى خود مى خواند: (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة ورحمة;3 از نشانه هاى او اين است كه براى شما همسر آفريد تا با او آرام بگيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد.)

انتخاب همسر
اسلام انتخاب همسر را به عهده هريك از پسر و دختر گذاشته تا با واقع بينى, مآل انديشى,تفكر و مشورت با والدين و افراد مطمئن, همسر خود را انتخاب كنند. جوانى كه هنوز فراز و نشيب هاى زندگى و سختى ها و مشكلات فرا روى آن را به طور كامل تجربه نكرده, نبايد خود را بى نياز از مشورت با خانواده و بزرگ ترها بداند. ضمن اين كه بزرگان خانواده نيز نبايد به حقوق فرزندان خود بى اعتنا و بى تفاوت باشند. البته پدر و مادر و بزرگان بايد راهنماى آنان باشند, اما تصميم گيرى نهايى را بايد خود پسر و يا دختر بگيرند.
عن ابن ابى يعفور عن ابى عبدالله(ع) قال: (قلت له: انى اريد ان اتزوج امراةً و اِنّ ابويّ ارادا غيرها قال تزوّج التى هويت ودع التى يهوي ابواك;4 ابن ابى يعفور مى گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: من مى خواهم با زنى ازدواج كنم, ولى پدرم و مادرم زن ديگرى را مى خواهند به همسرى من درآورند. امام(ع) فرمود: زن دل خواه خود را بگير و آن زنى را كه پدر و مادرت مى خواهند, ترك كن.)

آثار ازدواج
ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئوليت مى كند و چشمش از نگاه به نامحرم پاك مى شود و قلب سليم پيدا مى كند. پيامبر(ص) فرمود: (هركدام از شما توانايى داريد همسر اختيار كنيد, زيرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاك دامنى نيكوترى مى بخشد.)5
از نظر اجتماعى نيز ازدواج پيامدهاى مثبتى دارد. كاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمين سلامت روانى افراد, ايجاد محيطى امن و آرام براى يكايك اشخاص و… از جمله آثار و فوايد مثبت ازدواج است.

معيارهاى گزينش همسر
يكى از معيارهاى مهم در گزينش همسر, مسئله هم شأن بودن دختر و پسر است. اسلام به هم شأن بودن دختر و پسر در امر ازدواج تأكيد كرده و با واژه (هم كفو) از آن ياد كرده است; يعنى دختر و پسر بايد از نظر دين, اخلاق, فرهنگ و اصالت خانوادگى هم سنگ و همانند هم باشند. متأسفانه بعضى خانواده ها به معيارهاى غير صحيح و ساختگى از جمله: ثروت, مقام و شغل, ماشين, خانه و غيره اهميت بيشترى مى دهند و معيارهاى صحيح و اصولى را فرع بر آن ها مى دانند. طبيعى است كه با چنين نگرشى, زندگى استحكام و دوام طولانى نخواهد داشت. دين, اصول زندگى و اخلاق, ركن بهزيستى است. دختر و پسر دين دار و با اخلاق, شايسته يك ديگرند و در صورت ازدواج, سعادت مند خواهند شد. ازدواج خوب و شايسته هماره مايه آرامش روح و روان و آسايش جسم و جان است و اساس خوش بختى و سعادت دختران و پسران را بنيان مى نهد و زندگى آنان را پايدار مى سازد. اگر دختر و پسر هم شأن نباشند و تن به ازدواج دهند, نگرانى ها و ناراحتى هاى فراوانى را به وجود مى آورند. مگر اين كه يكى هم رنگ ديگرى شود و با بى اعتنايى به معيارهاى اصولى, بنيان خانواده را بنا كنند, كه البته چنين زندگى اى همانند ساختمانى است كه پايه آن را كج بنا نهاده اند و هر لحظه احتمال ريزش دارد.

منابع
1. اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب, استاد شهيد آيةاللّه مطهرى.
2. نظام حقوق زن در اسلام, استاد شهيد آيةاللّه مطهرى.
3. جوان از نظر عقل و احساسات, مرحوم محمدتقى فلسفى.
4. بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات, مرحوم محمدتقى فلسفى.
5. ازدواج در اسلام, آيةاللّه مشكينى.
6. آيين همسردارى, آيةاللّه امينى.

پاورقيها:
1ـ اصول كافى, ج5, ص328, حديث2.
 
2ـ بحارالانوار, ج103, ص220.
 
3ـ روم(30) آيه 21.
 
4ـ اصول كافى, همان, ص401, حديث1.
 
5 ـ مستدرك الوسائل, ج2, ص531, حديث21.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 22:52  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

گدازه های روح- درسهایی بزرگ از زندگانی بزرگان

      و اما عشق...

 

   گفته اند: «اگر زندگي را با همه آنچه كه در اوست دوست داشته باشيد زندگي نيز به شما عشق خواهد ورزيد.»

 

   آري .... بايد دريابيم دوست داشتن را و عشق را. چرا كه تخم نفرت و انزجار حاصلي به جز تباهي و سيه روزي به همراه نخواهد داشت.

 

      بايد بدانيم كه تنها حلقه اتصال و يگانگي به معشوق، عشق ورزيدن و دوست داشتن است و لاغير.

 

   اگر مايل باشيم تا كسي يا چيزي را به خود جذب كنيم بايد به آن عشق بورزيم. و البته نيك ميدانيم كه: دوست داشتن كساني كه به ما نيكي كرده و مي كنند هنري نيست كه بتوان به او تفاخر كرد. هنر واقعي، عشق ورزيدن به آنهايي است كه به ما بد كرده اند.

 

      عشق يعني احضار موهبتهاي جاودان زندگي.

 

      پس بيائيد تا از خرمن گفته ها و نوشته هاي بزرگان، توشه اي برگيريم

.

      زندگي را از ته دل دوست بداريد تا زندگي هم به شما عشق بورزد.

 

      براي راستگو زندگاني خرم است و شاداب است.

 

      اگر بخواهيد چيزي را جذب كنيد بايد عشق بورزيد.

 

      مهم عشق ورزيدن به كساني است كه به شما بد كرده اند تا آزاد شويد.

 

      عشق يعني احضار موهبتهاي جاودان زندگي.(كاترين پاندر)

 

      اگر عشق ارزشمند بيابدت، هدايتت مي كند.(كاترين پاندر)

 

      هيچ چيز در زندگي معنايي ندارد. مگر معنايي كه شما به آن مي دهيد.(آنتوني رابينز)

 

هر هفته پندهای تازه از بزرگان رو براتون می زارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 17:7  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

قسمتی از حکومت فرزانگان شهید آوینی

كلامى از امیرالمؤمنین على علیه السّلام نقل شد (مردم دو دسته‏اند: یا در «خلقت» نظیر تواَند و یا «برادر ایمانى» تو هستند) كه نظر به اهمیت گفتار به بحث بیشترى در اطراف كلا م مولا پرداختیم و نشان دادیم كه چگونه این سخن مى‏تواند به مثابه مبنایى براى شناخت حقوق انسانى قرار بگیرد. فراز اوّل كلام به «مساوات ذاتى» و حقوق طبیعى انسانها اشاره دارد و فراز دوّم به اینكه چگونه «ایمان» مى‏تواند منشأ «تفاوت‏هاى اكتسابى» قرار بگیرد. انسان متناسب با اینكه ایمان بیاورد و یا كفر بورزد، هویت و شخصیت و جایگاه خاصّى در عالم وجود پیدا مى‏كند. بحث از این بود كه آیا این تفاوت‏ها فقط به «حقوق اُخروى» انسان بعد از مرگ بازگشت دارد و یا نه؛ به «حقوق دنیایى» او نیز باز مى‏گردد؟

بدین مناسبت به بحث در زمینه «اخوّت» یا برادرى پرداختیم و نتیجه گرفتیم كه مفهوم برادرى در اسلام با مفهوم آن در غرب منافات دارد. «برادرى» در غرب جزء سوّم شعار «آزادى، برابرى، برادرى» است و در باطن خود نفى روابط ایمانى را مستتر دارد. شعار «برادرى» از جانب «اعلامیه حقوق بشر» بدین معناست كه: «بیایید همه با هم، گرگ و میش و مستكبر و مستضعف و مؤمن و كافر، استعمارگر و استعمارزده، برابر باشیم و «دین و ایمان» را در حقوق دنیایى، اعمّ از حقوق اجتماعى و سیاسى و اقتصادى منشأ اثر ندانیم». و گفتیم كه این شعار با دین و دیندارى منافات دارد. «رابطه ایمانى» در اسلام به تشكیل جامعه‏اى واحد با نظام حقوقى خاصّ مى‏انجامد كه قرآن آن را «حزب اللَّه» مى‏خواند. «حزب اللَّه» نظام حقوقى خاصّ خویش را دارد و نمى‏تواند محتویات اعلامیه حقوق بشر را بپذیرد. «غرب» بمثابه «مسیلمه كذّاب» ادّعاى پیامبرى دارد و كتاب این پیامبر عصر جدید، «اعلامیه حقوق بشر» است.

كفّار اهل كتاب، مادام كه در ذمّه حكومت اسلام قرار دارند، از حقوق طبیعى مساوى با مسلمانان برخوردار هستند و این محتواى فراز اوّل كلام مولا امیرالمؤمنین است كه «اِمّا نَظیرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ». مقصود از این «حقوق طبیعى» معنایى نیست كه در غرب از این لفظ برداشت مى‏گردد. در تفكّر غربى منشأ حقوق بشر نیازهاى طبیعى او به عنوان حیوانى متكامل است (و خواهیم گفت كه این تكامل نیز با «تحقق روح جمعى و استحاله فرد در جامعه» محقق مى‏گردد) و «طبیعت» با این معنا وجود روحانى انسان و نیازهاى فطرى و معنوى او را نفى مى‏كند. لاجرم باید به تحقیقى در حقوق بشر بپردازیم و با رجعت به مبانى حقوق در اسلام دریابیم كه نظام حقوقى اسلام با انسان - با توجه به تفاوت‏هاى ذاتى و اكتسابى و نیازهاى مادّى و معنوى او - چگونه برخورد مى‏كند؟ لازمه این تحقیق، نخست بحث درباره نیازهاى بشر متناسب با تعریف انسان و غایت تكاملى اوست.

خواسته‏هاى انسان را، مقدّمتاً باید به حقیقى و كاذب تقسیم كرد، چرا كه انسان ممكن است برخلاف حكم فطرت و طبیعت خویش، گرایش‏هایى پیدا كند به سوى آنچه كه «خیر» او در آن نیست. فى المثل، «ملكات روحى» انسان منشأ «عاداتى» است كه در مجموع از آن تعبیر به «خُلق و خوى» مى‏گردد. این عادات سرچشمه «نیازهایى» هستند كه در صورت عدم انطباق با صیرورت تكاملى انسان در راه وصول به توحید، آنها را «نیازهاى كاذب» مى‏خوانیم (اگر چه همان‏طور كه گفتیم، مى‏توان خود لفظ «نیاز» را فقط به معناى «نیازهاى حقیقى» گرفت و نقطه مقابل آن را «خواسته‏هاى كاذب» خواند)...
و اینك ادامه مبحث «حقوق بشر یا مبانى حقوق در اسلام».

راه فطرت
غایت وجودى انسان خلیفگى خداست و قرآن مجید راهى را كه بدین غایت منتهى مى‏گردد «راه فطرت» خوانده است. «فطرت» به معناى خلقت و سرشت است و از مجموعه آیات نازله در زمینه «فطرت» اینچنین برمى‏آید كه حقیقت غایىِ وجود انسان (كه خلیفة اللّهى باشد) بالقوّه در باطن خلقت همه افراد بشر نهفته است، امّا این حقیقت فطرى تنها در شرایط پرورشى خاصّى به فعلیت تمام و كامل مى‏رسد و انسان مصداق اكمل خلیفة اللَّه مى‏گردد. این شرایط پرورشى خاص، «مسیر فطرت» یا «دین حنیف اسلام» است كه محتواى بسیارى از آیات مباركه قرآن، از جمله آیات زیر، بدان اشاره دارد:
- «اِلاَّ الَّذى فَطَرَنى فَاِنَّهُ سَیهْدینِ» (زخرف: 27) «جز آن خدایى كه مرا آفریده است و هدایت خواهد كرد (نمى‏پرستم)».
- «فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه ذلِكَ الدّینُ الْقَیمُ...» (روم: 30)
- «پس روى به جانب دین حنیف اسلام آر، همان فطرت خدایى كه مردم را بر آن آفریده است و در خلقت خدا تبدیلى نیست. این است دین استوار حقّ.»

آیه 27 از سوره «زخرف» كه فرموده حضرت ابراهیم علیه‏السلام به «آزر» و قوم اوست، صراحتاً «هدایت الهى» را منطبق بر فطرت انسان مى‏شمارد و در آیه بعد با صراحت و قطعیت بیشترى بیان مى‏دارد كه دین حنیف اسلام و فطرت الهى انسان یك حقیقت واحد و تبدیل‏ناپذیر هستند كه به دو وجه نزول یافته‏اند. نظام تشریعى دین تنها راهى است كه در آن حقیقت فطرى انسان به تمامى ظهور خواهد یافت و او را مصداق «اِنّى جاعِلٌ فِى الْاَرْضِ خَلیفَةً» قرار خواهد داد. با این معنا، «نیازهاى حقیقى» انسان همان «نیازهاى فطرى» اوست و «نظام حقوقى اسلام» آنچنان است كه در آن افراد و جوامع انسانى به غایتِ شكوفایى فطرت خویش دست یابند. «غایتِ شكوفایىِ فطرت» عبارتى است بسیار شگفت‏آور كه ممكن است پیش از آشنایى با مجموعه نظام تشریعى اسلام محال جلوه كند، امّا این واقعیتى است كه قرآن صادق در همین دو آیه مباركه و بسیارى دیگر از آیات مورد تأكید قرار داده است. براستى این «نظام حقوقى» چگونه است كه در آن «فرد و اجتماع» توأماً، بدون ممانعت از یكدیگر به سوى تكامل مى‏روند؟

زیباترین تمثیلى كه در بیان فطرت ذكر كرده‏اند، تمثیل «بذر و تخم» است. «بذر و تخم» میوه پیش از آنكه در «شرایطى مناسب» قرار بگیرد، باغ‏هاى وسیعى از میوه‏هاى رنگارنگ را در «بطن فطرت» خویش نهفته دارد. اگر شناخت انسان مسبوق به تجربه نبود، هرگز باور نمى‏كرد كه در باطن بذر، دنیایى اینچنین مستتر است؛ امّا همین بذر اگر در شرایطى مناسب از نور و آب و خاك و باد قرار بگیرد و به سوى رشد هدایت شود، حقیقت بالقوّه درون خویش را به فعلیت خواهد رساند و به غایت وجودى خود دست خواهد یافت.در این تمثیل كه بذر مَثَل انسان است، «شرایط مناسب» مجموعه احكام تشریعى است كه نظام حقوقى خاصّى را در همه زمینه‏ها - حقوق اجتماعى، سیاسى، اقتصادى - به همراه دارد. از لفظ «فطرت» نیز كه به معناى «شكافتن» است همین معنا برمى‏آید. وجود انسان در عالم مادّه به مثابه بذرى است كه مى‏شكافد و از درونش، آن حقیقت جاودانه‏اى كه وجه خدا و خلیفه اوست ظهور مى‏كند. فطرت با این معنا غرایز انسان را نیز شامل مى‏گردد.

نقطه نقص این تمثیل «اراده و اختیار» انسان است. بذر از خود اراده‏اى ندارد و از شرایط محیطى و باغبان مزرعه تبعیت دارد؛ امّا «بذر انسان» اینچنین نیست. این خود اوست كه باید خود را در «مسیر هدایت الهى» قرار دهد و استعدادهاى فطرى خویش را به شكوفایى برساند؛ هرچند آن شرایط جبرى - تاریخ، جامعه و طبیعت - كه فرد بشر در آن قرار مى‏گیرد اهمیتى بسزا دارند. و البتّه ذكر این نكته ضرورى است كه پروردگار متعال شرایط جبرى حیات افراد بشر را، یكایك، بگونه‏اى تقدیر فرموده است كه همه انسان‏ها - اگر بخواهند - از بهترین شرایط براى تعالى خویش برخوردارند و اثبات این امر به اثبات «نظام احسن عالم» برمى‏گردد كه جایى در این مبحث ندارد. لاجرم اسلام باید از نظام حقوقى خاصّى برخوردار باشد كه بتواند به نیازهاى فطرى و حقیقى بشر - اعمّ از نیازهاى مادّى و معنوى - بگونه‏اى پاسخ مقتضى ارائه كند كه انسان فرداً و مجتمعاً از بهترین شرایط تكاملى بهره‏ور گردد.

دقّت كافى در این نتایج ما را به حقایق شگفتى مى‏رساند. چگونه ممكن است نظامى توأماً جوابگوى «نیازهاى مادّى و معنوى» انسان باشد و در عین حال زمینه تكامل فردى و اجتماعى انسان را بگونه‏اى فراهم كند كه هیچ یك از دیگرى ممانعت نكنند؟ مادّه و معنا، فرد و جامعه... مگر ممكن است؟ تصوّر این معنا براى بشر امروز بسیار شگفت آور است. تفكّر غربى ناظر بدین ادّعاست كه «دین» با «نیازهاى مادّى» بشر متناقض است و «فرد» نیز تنها در صورتى به تكامل مى‏رسد كه در «جامعه» استحاله پیدا كند. روانشناسى امروز، بشرى را عادّى (نُرمال) مى‏داند كه از «روح جمعى»، بدون سركشى و عصیان، تبعیت داشته باشد و غایت روانپزشكى نیز ساختن اینچنین انسانى است: «انسان نُرمال». آرمانِ اجتماعى تمدّن غرب نیز جامعه‏اى است كه «نظام قراردادهاى اجتماعى» آن فرد را از «اخلاق» بى‏نیاز كند و... در برابر این واقعیت موجود، نظام حقوقى اسلام - با مشخصاتى كه ذكر شد - محال جلوه مى‏كند. امّا نه تنها محال نیست، بلكه این نظام حقوقى از لوازم تحقق حكومت جهانى عدل است.پس مقدّمتاً نیازهاى حقیقى یا فطرى انسان را به مادّى و معنوى تقسیم كردیم و لازم به تذكّر نیست كه در این تقسیم بندى مادّه و معنا نه تنها متناقض یكدیگر نیستند بلكه با هم متّحدند.

پیش از ادامه مبحث و بررسى چگونگى اتّحاد مادّه و معنا و فرد و اجتماع در نظام حقوقى اسلام، لازم است كه منشأ نیازهاى انسان را بشناسیم، چرا كه به قول حضرت علاّمه طباطبایى (ره) در جلد پنجم اصول فلسفه:«اگر انسان تنها یك غریزه فطرى (مثلاً شهوت خوراك یا شهوت نزدیكى جنسى) داشت، هرچه در فعالیت وى زیاده‏روى مى‏كرد، كمالش بود؛ ولى غرایز گوناگون دیگرى كه در تركیب ساختمان وى موجود است، زیاده‏روى و طغیان تنها یك غریزه را روا ندیده و به حفظ توازن و حدّ اعتدال دعوت مى‏كند... مادّه تا حدّى و ماوراءِ مادّه تا حدّى.»

نیاز زاییده نقص است‏
یا اَیهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمیدُ» (فاطر: 15) نیازهاى انسان، اعمّ از مادّى و معنوى، فردى یا اجتماعى، زاییده نقص اوست و البتّه این فقر و نیاز مختصّ به انسان نیست؛ همه جهان در یك صیرورت كلّى از نقص به جانب كمال مطلق در حركت است. كمال مطلق ذات مقدّس پروردگار است و بدین‏سان تنها اوست غنىّ مطلق و جز او هرچه هست فقیر مطلق و نیازمند به فیضان دائم وجود از جانب اوست.

اگر انسان همواره در جستجوى خیر، منفعت و لذّت است، از آن است كه وجود مقدّس پروردگار كه خیر مطلق است، «لذّت» انسان را در آن چیزهایى قرار داده كه به «كمال او» منتهى مى‏گردد. كشش نوزاد از همان نخستین لحظه‏هاى تولّد به سوى پستان مادر گرایشى غریزى به جانب كمال است. او هرچند رابطه بین شیر مادر و بقاء خویش را درمى‏یابد امّا لذّتى كه پروردگار در مكیدن براى او قرار داده است، خواه ناخواه راهبرِ او به سوى كمال مى‏گردد. بطور كلّى هرجا كه خداوند لذّتى مادّى قرار داده است، آن لذّت در جهت بقا و استمرار حیات بشرى است و البتّه هرچه انسان به مراتب بالاترى از كمال دست پیدا كند، بیشتر و بیشتر به لذایذ معنوى متوجه مى‏شود و نیازهاى مادّى خویش را فداى نیازهاى معنوى مى‏كند.

لازم به تذكّر است كه اگر «طلب لذّت» غایت حیات بشرى قرار بگیرد - چنانكه امروز در مغرب زمین اینچنین است - دیگر نه تنها لذّت متضمّن بقا و استمرار حیات نیست بلكه بالعكس، زمینه‏ساز سقوط و نابودى است. آیه مباركه 16 از سوره «اسرا» به همین مطلب اشاره دارد:«وَاِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِكَ قَرْیةً اَمَرْنا فیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقّ عَلَیهَا الْقَولَ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً»؛ چنانكه در مورد قوم لوط هم اینچنین شد و بر تمدّن غربى نیز همان خواهد رفت كه بر قوم لوط. حال آنكه در اسلام، طلبِ لذّت حلال، نه تنها مذموم نیست بلكه بعضاً در مواردى مورد تأكید نیز قرار گرفته است و كدام شاهدى بر این مدّعا بهتر از قرآن مجید كه آیات بسیارى را به توصیف لذایذ بهشتى اختصاص داده است و اصولاً لذایذى كه در دنیا وجود دارد نشانه‏اى محدود و فانى از لذایذ خالص و دیرپاى بهشتى است.

امروزه، در حیطه فرهنگى تمدّن غرب، «لذّت» همچون گوساله‏اى زرین پرستیده مى‏شود و تو گویى بشر غربى قصد دارد كه به انحاء مختلف با استفاده از خمر و انواع مخدّرها و محرّك‏ها نداى عقل و وجدان ملامتگر خویش را خاموش كند تا در جهانى كه زاییده توهمات اوست، بریده از گذشته و آینده و غافل از مرگ، به «تمتّع» از لذایذ مادّى بپردازد. اگر نه چگونه امكان داشت كه بشر «همجنس بازى» را از حقوق مسلّم خویش تلقى كند و مدّعى باشد كه «قانون» باید زمینه‏هاى اجتماعى برخوردارى از این «حقّ» را فراهم كند؟ حال آنكه در نظام قانونگذارى اسلام، حتّى در مورد برخوردارى از لذایذ حلال و طبیعى نیز تمهیداتى اتّخاذ شده است تا انسان را از «افراط و تفریط» دور نگه دارد و جامعه انسانى را به اعتدالى كه لازمه انسانیت است برساند. حقیقت اینجاست كه انسان با خارج شدن از این «حدّ اعتدال» ماهیت انسانى خویش را نیز از دست مى‏دهد و مسخ مى‏شود. «ماهیت انسانى» داراى «محدوده‏اى مشخص» و «نیازهاى حقیقى» متناسب با آن است. خروج از این محدوده بشر را از ماهیت انسانى‏اش نیز خارج مى‏كند و به مسخ او مى‏انجامد.

وَ اَلَّذینَ كَفَرُوا یتَمَتَّعُونَ وَ یأكُلُونَ كَما تَأكُلُ الْأنْعامُ» (سوره محمّد(ص): 12) در آیه مباركه، «كفر» با «تمتّع حیوانى» و «افراط در خوردن» ملازمه پیدا كرده است، چرا كه انسان هرچه از «حدّ اعتدال ایمانى» دورتر شود، لاجرم به ابعادِ حیوانىِ وجود خویش اصالت بیشترى مى‏دهد و اینچنین تمتّع حیوانى از لذایذ دنیایى را از حقوق مسلّم خویش تلقّى مى‏كند. اگر ما نظام حقوقى را به ماهیت انسانى و نیازهاى حقیقى بشر بازگشت دادیم، به همین علّت بود كه بشر با هبوط از بهشت اعتدال ایمان به اسفل السّافلین دنیا، بناچار گرفتار «عاداتى» مى‏گردد كه با خود «خواسته‏هاى كاذبى» به همراه دارند و در این حال اگر میزان مشخصى موجود نباشد كه انسان خود را با آن بسنجد، چه بسا كه تأمین این خواسته‏هاى كاذب را از حقوق اوّلیه خویش بشمارد و به همان سرنوشتى دچار شود كه انسان غربى شده است. اگر بزرگان ما فرموده‏اند كه «الفضیلة غلبة العادة» - فضیلت در غلبه بر عادات است - نظر به نجات بشر از همین گرداب سهمناكى داشته‏اند كه تمدّن امروز غربى دچار آن است.

فى‏المثل به‏علّت اشاعه الكلیسم در جامعه غربى، الكل همچون یك «نیاز حقیقى» جلوه مى‏كند و آزادى در شرب خمر به مثابه یكى از حقوق اوّلیه و مسلّم انسان‏ها در قوانین مدنى غرب لحاظ شده است. تأثیرات مخرّب الكل به یك فرد یا یك جامعه و یا حتى یك نسل محدود نمى‏گردد و عارضه‏هاى موروثى آن نسل‏هاى پى‏درپى بشر غربى را در طول تاریخ از درون مى‏پوساند. با توجه به اینكه كانون اصلى ضایعات الكلیسم در عقل بشر و قواى مفكّره اوست، تو گویى بشر غربى بدین وسیله مى‏خواهد نداى ملامتگر عقل خویش را خاموش كند تا بتواند غافل از «نظارت خدا» و فارغ از «اندیشه مرگ و دیروز و فردا»، به تمتّع از لذایذ دنیایى بپردازد. چرا اینچنین شده است؟

همانطور كه گفته شد، از آنجا كه روح خدایى بشر به بدنى حیوانى تعلّق یافته است، هرچه انسان از حدّ اعتدال ایمان دور و دورتر شود و در غرقابه ظلمانى كفر فروتر رود، بیشتر و بیشتر از ماهیت انسانى خویش خارج مى‏گردد و این خروج با عدول از خصوصیات انسانى و اصالت یافتن غرایز حیوانى همراه است. بشرى این چنین، حتّى به مراتبى پست‏تر از حیوانات سقوط مى‏كند، چرا كه حیوانات به هر تقدیر از حكم جبرى غرایز طبیعى خویش تبعیت دارند و اینگونه، هرگز به عاداتى غیرطبیعى كه بقا و استمرار حیات آنان را نقض كند، گرایش نمى‏یابند. حال آن‏كه انسان كافر اینچنین نیست؛ او مى‏تواند حتى روشها و وسایلى متناقض با حیات طبیعى خود براى اطفاء شهوات خویش اختیار كند و بدین ترتیب مصداق «بَلْ هُمْ اَضَلُّ» قرار بگیرد. امروز نسبتِ همجنس بازى در میان جوانان آمریكایى و بعضى از كشورهاى اروپایى از مرز پنجاه درصد گذشته است؛ این فاجعه‏اى است كه هرگز در میان حیوانات امكانِ وقوع ندارد، چرا كه بقاى نسل و استمرار حیاتِ آنان را به خطر مى‏اندازد. لذا نظام حقوقى اسلام نظر به برآورده ساختنِ خواسته‏هاى كاذب بشر ندارد و «میزان انسانیت» را «فطرت» او مى‏داند.

منشأ همه نیازهاى بشر - اعمّ از مادّى و معنوى - فطرت اوست و اگر انسان در جرگه «غاوین» - اغوا شدگان - در نیاید و فطرتش «پوشیده» نگردد، همین مجموعه نیازهاى فطرى كه متناسب با خلقت خاصّ بشر و غایت تكاملى اوست، براى رساندنش به سرمنزل «فلاح» كفایت دارد و البتّه همانطور كه گفته شد، اغوا شدگان نیز بر مبناى نیازهاى فطرى خویش فریب مى‏خورند چرا كه غایات امیال فطرى خود را درست انتخاب نكرده‏اند. شاید از این گفته اینچنین برآید كه چون عمل كفّار نه از سرِ «عمد» بلكه از «شدّت غفلت و نسیان» بوده است، قاعدتاً نباید عقابى نیز بر اعمال‏شان تعلّق بگیرد، امّا نه؛ «غفلت و نسیان» آنان نتیجه «خذلان» خداست و خداوند نیز تنها كسانى را رها شده و مخذول وا مى‏گذارد كه استحقاق هدایت ندارند و گناهان‏شان آنان را از ماهیت انسانى خارج كرده است: «نَسُوا اللَّه فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ»: خدا را فراموش كردند، خدا هم آنان را از یادشان برد (حشر: 19)

حال چگونه مى‏توان «نظام حقوقى»اى بر مبناى «نیازهاى فطرى انسانى» بنا كرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 11:59  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

معنای گناه 1

معناي گناه

گناه به معني خلاف است و در اسلام هر كاري كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مي شود.

گناه هر چند كوچك باشد چون نافرماني خداست، بزرگ است.

رسول اكرم• و امامان˜ با واژه هاي مختلف، از گناه ياد شده است، كه هر كدام گويي از بخشي از آثار شوم گناه پرده بر مي دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است.

واژه هايي كه در قرآن در مورد گناه آمده، عبارتند از:

1-ذنب  2-معصيت  3-اثم  4-سيئه  5-جرم  6-حرام  7-خطيئه  8-فسق  9-فساد  10-فجور  11-منكر  12-فاحشه  13-خبث         14-شر  15-لمم  16-وزر و ثقل  17-حنث

 

1.  ذنب، به معني دنباله است، چون هر عمل خِلافي يك نوع پي آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروي يا دنيوي دارد، اين واژه در قرآن 35 بار آمده است.

2.  معصيت، به معني سرپيچي و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگي خدا بيرون رفته است، اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.

3. اثم، به معناي سستي و كندي و واماندن و محروم شدن از پاداش ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد، اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.

4. سيئه، به معني كار قبيح و زشت است كه موجب اندوه و نكبت گردد، در برابر«حسنه» كه به معني سعادت و خوشبختب است، اين واژه 165 بار در قرآن آمده است.

كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار در قرآن آمده است.

5. جرم، دراصل به معني جدا شدن ميوه از درخت و يا به معني پست است، و جريمه و جرايم از همين ماده مي باشد، جرم عملي است كه انسان را از حقيقت، سعادت، تكامل و هدف جدا مي سازد، اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.

6. حرام، به معني ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسي است كه انسان در حج عمره مي پوشد و از يكسري كارها ممنوع مي شود. و ماه حرام ماهي است كه جنگ در آن ممنوع مي باشد و مسجد الحرام يعني مسجدي كه داراي حرمت و احترام خاصي بوده، و ورود مشركين به آن ممنوع است، اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.

7. خطيئه، غالباً به معني گناه غير عمدي است و گاهي در معني گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانچه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر اين مطلب گواه مي باشد.

اين واژه در اصل حالتي است كه براي انسان بر اثر گناه پديد مي آيد و او را از طريق نجات، قطع مي كند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مي بندد. اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.

8. فسق، در اصل به معني خروج هسته خرما از پوست خود مي باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگي خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهي را شكسته و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است، اين واژه 53 بار در قرآن آمده است.

9.  فساد، به معني خروج از حد اعتدال است كه نتيجه اش تباهي و به هدر رفتن استعداد ها است، اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.

10.  فجور، به معني دريدگي و پاره شدن پرده ي حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايي مي گردد، و 6 بار در قرآن آمده است.

11.   منكر، در اصل از انكار به معني نا آشنا است، چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نيست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بيگانه مي شمارد، اين كلمه 16 بار در قرآن آمده و بيشتر در عنوان نهي از منكر مطرح شده است.

12.   فاحشه، به سخن و كاري كه در زشتي آن ترديدي نيست، فاحشه گويند. در مواردي به معني كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مي رود، اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.

13.  خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل«طيب» به معناي پاك و دلپسند. اين واژه در 16 مورد از قرآن بكار رفته است.

14.  شر، به معني هر زشتي است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، اين واژه«خير» به معني كاري است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالباً در مورد بلاها و گرفتاري هاي استعمال مي شود، ولي گاهي نيز درمورد گناه به كار مي رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معني گناه به كار رفته است.

15.  لمم،(بر وزن قلم) به معني نزديك شدن به گناه و به معني اشياي اندك است و در گناهان صغيره بكار مي رود. و در قرآن يكبار آنده است.

16.  وزر، به معني سنگيني است، و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مي رود، «وزير» كسي است كه كار سنگيني از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است.

گاهي در قرآن واژه ثقل نيز كه به معني سنگيني است در مورد گناه به كار رفته است، چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطالب دلالت دارد.

17.  حنث،(بر وزن جنس) در اصل به معناي تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكني و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. اين واژه دوبار در قرآن آمده است.

اين واژه هاي 17 گانه هر كدام بيانگر بخشي از آثار شوم گناه و حاكي از گوناگوني گناه مي باشد، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه اي، انسان ها را از ارتكاب به گناه بر حذر مي دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 15:43  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

مقاله ویژه محرم 1

 

بسمه تعالی

 مقاله در مورد ماه محرم ۱

منبع : رهپویان

براي اين جلسه ، قصد دارم حديث قدسي رو باز كنم كه زياد هم با بحثهاي دهه محرم ( بحث وصال يار ) بي ارتباط نيست . حديث اشاره داره به كساني كه در مسير وصال حركت نمي كنند و وصال رو يك وصال مادي مي پندارند و گمان مي كنند كه به تمام آمال و آرزوهاشون بايد در دنيا برسند . 

خداوند تبارك و تعالي خطاب به ماها مي فرمايد : ( خطاب حديث مستقيم به خود ماها هست ، حتي پيغمبر (ص)‌ رو هم واسطه قرار نمي ده ) ” يابن آدم ، فرزندان آدم ! من شما رو خلق كردم و دنيا و محيط شما رو هم من خلق كردم ، لذا خصوصيات شما و دنيا و محيط رو من بهتر از همه مي دونم . حالا ببينيد نظر من نسبت به شما چيه ؟

”  يَابْنَ آدَمْ مَنْ اَصْبَحَ حَريصَاً عَلَي الدُّنيا لَمْ يَزِدْ مِنَ الله اِلّا بُعْدا و فِي الاخِرَهِ اِلّا جُهْدا ” مي فرمايد : اگر يه كسي در دنيا آثار رو از خودش بدونه و سعي كنه به وصال ماديات برسه ، هيچ گونه بهره اي نمي بره مگر اينكه از خدا دور شده و براي آخرتش زحمت ايجاد كرده .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 2:54  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

مقاله ( یوسف عاشورا (1) )

بسمه تعالی

 

موضوع:یوسف عاشورا - قسمت اول

منبع : برای این ذکر منبع خیلی پیغام گذاشتن اینم منبع مطلب کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

دراهل بیت سه صفت جمال،کمال و جلال رو داریم که در طول زندگیشان این صفات موج می زنه و اولین صفت کماله.قسمت دوم جمال.یعنی هم زیبایی صورت، هم زیبایی اندام،رفتار و هر چیزی که در عقول و رفتار،روانشناسی انسان نامیده می شود.خیلی از افرادی که به اهل بیت زیاد علاقه ای نداشتند و حتی مغلوب آنها بودند مثل ناصبی ها، که همان اوایل هم امیرالمومنین را در قنوت لعن می کردند.و اینها کسانی بودند که از راهی که خواستند و توانستند سعی کردند این صفات جمال،کمال و جلال کنند
و بالاخره صفت جلال.
که دشمنان در این زمینه از خود صدیقه کبری شروع کردند.در صحیح بخاری هست که در بیان صفات فاطمه زهرا(س) گفتند که حضرت زهرا آنقدر از نظر قیافه غیرقابل پسند بود که کسی به خواستگاری او نمی آمد در حالی که او انسانی بود که به حور العین شبیه است و صورت مادر ما آنقدر لطافت داشت که اگر در خیابان می رفت و باد می زد و برگ بر صورتشان می خوردرد برگ بر صورت حضرت زهرا باقی می ماند.
در حالیکه پیامبر اکرم (ص)فرمودند:من و اولادم زیباترین افراد خلقتیم
هیچ گونه نقصی در جمال و اندام و قد و شانه ها و ترکیب موزون بدن اهل بیت وجود نداشت چون اینان اشرف مخلوقاتند در فیزیک و روح!هم زشتیهای باطنی و هم زشتیهای ظاهری از وجودشان پاک شده بود.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:47  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

ويژه نامه محرم 1

به نام خدا

ويژه نامه محرم (آداب محرم )

بهتر است از اينجا شروع كنيم كه : در روز عزل ساقي خمرهاي از مي مي آورد واز آدم ابولبشر تا خاتم انبياء و خاتم امامان هر كدام شراب نابي در جامي ريخته و جام را نوشيدند و از هوش رفتند  و نوبت به ارباب بندگان خدا يعني اباعبدالله رسيد جامي از مي براي وي ريختند نوشيد و  فرمودند باز بياوريد آوردند و گفتند يا  ابا عبدالله اين جام  جام بلاست  نوشيد و جام بعد گفتند اين جام  جام بي خانماني زينب است  نوشيد و جام بعدي را گفتند اين جام  جام  داغ اصغر است و جام بعدي داغ اكبر ناگهان خمره مي را نوشيد و تمام كرد  گفتند با اين خمره تمام بلاهاي دنيا را خريدي  فرمودند : تمام وجودم سرتا پا فداي خالق است .

با اين مطلب ميخواستم  اين مفهوم را به شما برسانم كه محرم در راه است  صداي زنگ قافله ابا عبدالله به گوش ميرسد و ما هنوز كاري انجام نداده ايم در راه كسي كه تمام وجودش و خاندان  ناموسش را بر حق با سرخي خونشان تقديم كرد تا امروز اسلام و قرآن زنده بماند  .

راستي برنامه شما براي محرم چيه؟

من و بچه هاي خودمان  ارادت خاصي نسبت به اين  خاندان داريم و مي دانم كه اشك شيعه مرحمي است بر دردهاي اباعبدالله و ميخواهيم در روز اول محرم پيراهن هاي مشكي خود را به تن كنيم نمازي بخوانيم بر نيت قربت امام حسين (ع) و در آن از خداوند خواهش كنيم كه در اين ماه بر ما سوز و اشكي دهد تا اشكمان مرحمي باشد بر درد هاي حضرت  هر چند كه ميدانيم  اشكهاي ما رياست  نه مرحم  و ما آنقدر پاك نيستيم كه بتوانيم مرحم باشيم.

پس بيائيد در اين ماه براي خود توشه آخرتي جمع آوري كنيم پيراهن هاي مشكي بر تن كنيم و بر سر در خانه هاي خود پرچمي مشكي بزنيم و عزادار بودن خود را نشان دهيم به تمام مردمان دنيا تا ديگر كسي نتواند به دين و مذهب ما آسيب برساند  و با حضور خود در مراسمهاي عزاداري به آقا امام زمان (عج) بگوئيم  كه ما هم عزادار جدت امام حسين (ع) هستيم .

به اميد روزي كه همه حرم و قيام تاريخي امام حسين (ع) سالار شهيدان را درك كنند و  بدانند كه آن حضرت براي چي خود و خانواده خويش را فدا كرد بيائيد هم اكنون قول دهيم كه زندگي خويش را طبق خواسته هاي خداوند و پيشوايانش پيش ببريم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:39  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

گناه شناسي

بسم الله ارحمن الرحيم

 

پيشگفتار

 

دو باغ را در نظر بگيريد كه از نظر آب و هوا و نوع گياهان و درختان يكسانند. باغبان يكي از آنها به آفات و آسيب هايي كه باغ را تهديد مي كند توجه دارد، قهراً آن باغ از طراوت و شادابي و ميوه و گل و شكوفي برخوردار است، ولي باغبان ديگر به آفات و آسيب ها يا توجه ندارد و يا بي خبر است، در نتيجه باغي پژمرده و ميوه هايي كرم خورده خواهد داشت.

انسان نيز چنين است، كه اگر توجه به آفات روحي و جسمي خود نكند، عنصري وازده و خطرناك خواهد شد، ولي اگر با توجه و دقت مراقب خود باشد، فردي وارسته و شايسته خواهد گرديد.

آفات و آسيب ها در مورد انسان، همان عيوب و گناهان است كه تمام انبيا و كتابهاي آسماني، بشر را از آلودگي به آن، بر حذر داشته اند، و با هشدارها و تاكيدات خود انسان ها را به پاكي و اجتناب از گناه، دعوت نموده اند.

امير مؤمنان علي˜ در سخني مي فرمايند:

آفَه النَّفسِ اَلوَلَه بالدّنيا

آفت روحِ (پاك) انسان، حرص و دلبستگي به دنيا است

و امام صادق˜ مي فرمايند:

آفَه الدّين الحَسدُ و العُجبُ و الفَخر

كتاب حاضر كه در اين راستا تنظيم شده است ، مجموعه مباحثي است كه در ماه مبارك رمضان سال 1362 شمسي به صورت سي درس، در سيماي جمهوري اسلامي ايران، توسط حضرت حجت الاسلام آقاي محسن قرائتي، در برنامه(درسهايي از قرآن) مطرح و مورد استقبال مردم قرار گرفت. اكنون همان درس ها با تهذيب و تكميل و تنظيم به صورت نوشته شده در اختيار شما قرار مي گيرد.

دليل طرح اين مسئله الهامي بود كه از خطبه حضرت رسول اكرم• گرفته شد، آنجا كه حضرت در شان ماه مبارك رمضان سخن مي گفت، علي˜ بپا خواست و پرسيد:

بهترين اعمال در اين ماه چيست؟

رسول اكرم• در پاسخ فرمودند:

الوَرَعُ عن مَحارم الله

بهترين عمل در اين ماه، پرهيز از گناه است.

اين درسهاي سودمند خلاقي، در اين كتاب به صورت هشت فصل زير تنظيم گرديده است.

1.    گناه و اقسام آن.

2.   زمينه هاي پيدايش گناه.

3. توجيه گناه.

4.  شناخت مرزهاي گناه.

5.  كنترل گناه.

6.  برخورد با گنهكار.

7.  آثار و پي آمد هاي گناه.

8.  توبه و پاك سازي.

اميد آنكه مفيد و ذخيره قبر و قيامت همه ما باشد.

دوستان نظر فراموش نشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 14:13  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

عید غدیر خم

بسمه تعالی

با سلام کانون فرهنگي هيئت احباب الحسین (ع) فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را به تمامی شیعیان تبریك عرض میکند.

 

 

عيد سعيد غدير خم

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

مولودي qadir-fa

 

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

 

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3.

 

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 14:31  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

بسمه تعالی

باسلام

..


 

سالروز ولادت پيشوای دهم شيعيان حضرت علي النقي الهادی (ع)، منبع فياض
نور حق بر مسلمانان مبارك باد.

 

السلام عليک يا ولی الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي

 

از سخنان گهربار امام هادي عليه السلام: 

"بهتر از نيكي، نيكوكار است، و زيباتر از زيبايي، گوينده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدي، عامل آن است وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است."

امامان و پيشوايان معصوم (ع) انسانهاي كامل و برگزيده اي هستند كه به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعلهاي فروزان هدايت جامعه بشري از سوي خدا تعيين شده اند. گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسيم حيات طيبه انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزشهاي الهي است.

بدون شك، ارتباط با چنين چهره هايی و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکی از پيشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقي و كمالات  نفساني و الگوي حق جويان و ستم ستيزان است.

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام "هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.

ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!

«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»

امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.

ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.

در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.

خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.

 

السلام عليک يا ولی الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي
 

imam hadi
 

مرقد مطهر پيشوای دهم- عراق/ سامراء

 

امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.

امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.

امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.

با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هر كس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:

روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟

تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!

امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.

در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.

 با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگىهاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار مى چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.

امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان مى گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله و سلامه عليه و على آبائه و أبنائه الطاهرين).

از بيانات گهربار آن حضرت است كه فرموده اند:

(الحكمة لا تنجع في الطبائع الفاسدة): حكمت در نهاد فاسد تأثير نمى كند.

 در خاتمه بايد متذكر شويم كه امام هادي (ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله‌ آنها حضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذاردند. او كسي است كه ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت:

»خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود، جسم نيست بلكه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز به دست او است و او مالك آنها است. محمد صلي الله عليه و آله پيامبر است و او آخر پيامبران است كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب وصّي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش كه غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي كند بعد از آنكه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظيم گفت: »اقرار دارم و مي گويم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم كه قيامت آمدني است. و بر واجبات الهي كه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر است اقرار دارم.« حضرت فرمودند: »اي ابوالقاسم اين دين پسنديده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد.«

عبدالعظيم رحمه الله دين اعتقادي را عرضه داشت زيرا تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي (ع) ايمان را چنين فرموده اند. ابودعامه مي گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا كرده اي، براي اداي حقت روايتي از پدرم كه از پدرانش و از اميرالمؤمنين و او از رسول اكرم عليه السلام نقل كرده است مي گويم:

قال رسول الله الايمان ما وقّدته القلوب و صدقته الاعمال.

ايمان چيزي است كه در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصديق مي كند.

از اين جهت در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود كه از افرادي كه مرد عمل نيستند سلب ايمان شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:45  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

معرفی کتاب

بسمه تعالی

با سلام خدمت شما دوستان عزیز امروز قصد معرفی چند کتاب آموزنده برایتان را داریم .

این سری کتابها که معرفی میکنم خودم خواندم و واقعا استفاده کردم و برای شما معرفی میکنم تا شما هم تهیه کنید و استفاده کنید . دوستان اعضاء کانون بچه های هیئت خودمان هم میتونن در خواست بدن تا این کتابها را در اختیارشان قرار بدیم

۱ـ  اولین کتاب : اخلاق الاهی از جلد اول تا چهارم  تدوین دروس اخلاق  آیت الله مجتبی تهرانی و توسط مرکز نشر آثار فرهنگ و اندیشه اسلامی  چاپ شده و در حال حاضر در بازار کتاب تهران موجود میباشد و قیمت هر جلد حدوداٌ ۱۹۵۰ تومان میباشد

۲ـ دومین کتاب : دروغ و حسد و تهمت که توسط ایت الله سید رضا صدر نوشته شده و به کوشش سید باقر خسرو شاهی و توسط بوستان قم به چاپ رسیده  که هر جل از این کتاب که اولین ویرایش ان در سال ۱۳۸۱ بوده و در حال حاضر در بازار کتاب موجود میباشد ۱۳۰۰ تومان میباشد.

امیدوار هتم این کتابها را تهیه کنید و استفاده کنید  اگر سوالی داشتید در قسمت نظرات ذکر کنید

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 14:57  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

حضرت مهدی(عج) از دید علمای اهل سنّت

مهدى از ديدگاه علماى اهل سنّت

اعتقاد به مهدويت، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)ي رسيده، علماى اهل سنّت نيز اين موضوع را قبول دارند.
ولى معمولا آنان، تولّد حضرت مهدى را انكار مىكنند و مىگويند: شخصيّتى كه پيامبر اكرم از قيام او خبر داده، هنوز متولّد نشده است و در آينده تولّد خواهد يافت.
شبراوى شافعى در «الاتّحاف» گويد:«شيعه عقيده دارد مهدى موعود ـ كه احاديث صحيحه درباره او وارد شده ـ همان پسر حسن عسكرى است و در آخر الزّمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد مىشود و او از اشراف اهل بيت كريم است.»ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 16 مىگويد: «اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(عليها السلام) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به نام او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف نموده اند. منتها او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد.»با اين حال، تعدادى از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولّد آن حضرت را ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند ، از جمله:
1
ـ عزّالدّين ابن اثير (متوفّاى 630) در حوادث سال 260 هجرى مىنويسد:«ابو محمّد عسكرى (امام حسن عسكرى) در سال 232 متولّد شد و در سال 260 وفات يافت و او پدر محمّد است كه شيعه او را «منتَظَر» نامند
2
ـ عماد الدّين ابوالفداء اسماعيل بن نورالدّين شافعى (متوفّاى 732) گويد:«على هادى (امام دهم) در سال 254 هجرى در سامرّا وفات يافت. او پدر حسن عسكرى است و حسن عسكرى يازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه است و او پدر محمّد منتظَر صاحب سرداب است و در سال 255 متولّد شده است
3
ـ ابن حجر هيتمى مكّى شافعى (متوفّاى 974) در «الصّواق المحرقه» مىنويسد: «حسن عسكرى در سامرّا وفات يافت، عمرش 28 سال بود و به قولى او را مسموم كردند و از خود فرزندى جز ابوالقاسم محمّد حجّت باقى نگذاشت، عمر او به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا در آن كمى سنّ، به وى حكمتِ امامت را عطا كرده بود و «قائم منتظَر» ناميده مىشود
4
ـ نورالدّين على بن محمّد بن صبّاغ مالكى (متوفّاى 855) گويد:«مدّت امامت امام حسن عسكرى دو سال بود. او بعد از خودش فرزندش «حجّت قائم» را باقى گذاشت كه براى حكومتِ حقّ، انتظارش كشيده مىشود. پدرش او را مخفى نگهداشته و پنهانش كرده بود و آن به علّت سختى كار و خوف از سلطان وقت بود
5
ـ ابوالعبّاس احمدبن يوسف دمشقى قرمانى (متوفّاى 1019) در «اخبار الدُّوَل و آثار الأُوَل» مىنويسد:«فصل يازدهم كتاب در بيان حال خلف صالح امام ابى القاسم محمّد فرزند حسن عسكرى است كه عمرش به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا به وى حكمت عطا فرمود، چنان كه به يحيى(عليه السلام) داده شد، او متوسّط القامه، زيباموى، زيبابينى و گشاده پيشانى بود.»معلوم مىشود كه تولّد حضرت مهدى براى اين نويسنده و مورّخ سنّى به قدرى واضح و يقينى بوده كه حتّى به بيانِ قيافه و شمائل آن حضرت نيز پرداخته و از او به نام «الخلف الصّالح» ياد كرده است.
6
ـ حافظ ابوعبدالله محمّد بن يوسف كنجى شافعى (متوفّاى 658) در «كفاية الطّالب» مىنويسد:«امام عسكرى روز جمعه هشتم ربيع الاوّل در سال 260 در سامرّا از دنيا رفت و در خانه اى كه پدرش در آن دفن شده بود، دفن گرديد، پسرش را بعد از خود گذاشت و اوست امام منتظَر.
كتاب كفاية الطّالب را در اينجا تمام كرده و حالات او را در كتابى مخصوص مىنگاريم.»ناگفته نماند كه كتاب ويژه اين عالمِ سنّى درباره حضرت مهدى(عليه السلام)، البيان فى اخبار صاحب الزّمان نام دارد.
7
ـ خواجه پارسا از بزرگان مذهب حنفى در كتاب «فضل الخطاب» مىنويسد:«ابو محمّد حسن عسكرى بعد از خودش جز فرزندى به نام ابوالقاسم محمّد منتظَر كه مرسوم به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان است بر جاى نگذاشت. شب ميلاد او نيمه شعبان سال 255 هجرى و مادرش امّ ولد بوده كه نرجس ناميده شده است
8
ـ ابن طلحه كمال الدّين شافعى (متوفّاى 654) در كتاب ارزشمندش به نام «مطالب السَّئُول فى مناقب آلالرّسول» مىنويسد:«امّا در مناقب ابو محمّد حسن عسكرى همين بس كه بزرگترين منقبب و مزيّتى كه خدا به او داده آن است كه مهدى موعود از صلب اوست... مادرش كنِيرى است به نام صيقل و نام خودش محمّد، كنيه اش ابوالقاسم، لقبش «حجّت» و «خلف صالح» و به قولى «منتظَر» است
9
ـ شمس الدّين ابوالمظفّر سبط بن جوزى حنفى (متوفّاى 654) در كتاب معروفش «تذكرةالخواصّ» مىنويسد:«محمّد بن حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى الرّضا بن جعفر بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب، كنيه اش ابوعبدالله و ابوالقاسم است. و او خلف حجّت، صاحب الزّمان، قائم منتظَر و آخرين ائمّه است. خبر داد ما را عبدالعزيز بن محمود بن بزّاز از ابن عمر گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «خارج مىشود در آخر الزّمان مردى از فرزندانم كه اسم او مثل اسم من و كنيه او مثل كنيه من است، زمين را پر از عدل مىكند، همان طور كه پر از ظلم شده باشد، اين همان مهدى است
10
ـ عبدالوّهاب شعرانى شافعى مصرى (متوفّاى 973) در كتابش به نام «اليواقيت والجواهر» مىنويسد:«... او از اولاد امام حسن عسكرى و تولدّش در نيمه شعبان سال 255 واقع است و او باقى مىماند تا با عيسى بن مريم(عليه السلام) اجتماع كند. و عمر شريفش تا زمانِ ما كه اكنون سال 958 است، 706 سال مىباشد
از حضرت مهدى(عليه السلام)، مطالبى ارزنده تحت عنوان توقيعات و نامه هاى آن حضرت به نوّاب اربعه و بعضى از اَعلامِ خاصّانِ مورد اعتماد او، نقل گرديده كه در مجامع حديثى از قبيل: بحارالانوار، احتجاج طبرسى، غيبت نعمانى، غيبت شيخ طوسى و اكمال الدّين شيخ صدوق، روايت شده است.
اينك از ميان كلمات و سخنانِ آن منجىِ بشريّت و مهدى موعود، چهل حديث برگزيده را كه هر يك رهنمودى بزرگ و امّيد بخش است، به جويندگان هدايت و منتظران ظهورش تقديم مىدارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:38  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

عید قربان

بسمه تعالی

باسلام کانون فرهنگی هیئت احباب الحسین (ع) فرا رسیدن عید سعید قربان را به تمامی مسلمانان جهان و مخصوصاً به شما دوستان عزیز تبریک عرض مینماید.

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

  

عيد قربان مبارك

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (رزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 15:0  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

روز عرفه

بسمه تعالي

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

 

روز عرفه

 

عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش ميپردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز ميگردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)

براي خواندن بر روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 15:2  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

اشعاری در وصف این جهان

بسمه تعالی

این اشعار را دوست خوبم آقای محمد جوادی سروده امیدوارم خوشتان بیاید با مقداری تعغیر توسط خودم


باور بکن این شهر جای زندگی نیست  تا ناخدایانند جای بندگی نیست
ایـن تـیره دلها از شقـایق سـر بـریدند   ایـنها بـرای آخـرت ذلـت خـریدند 
دیندارهای  شهر ما در خواب رفتند  اهل نماز و عشق  بازی ها  رفتند
دیگر کسی اهل دعا اهل صفا نیست  دیگر کسی دنبال مردان خدا نیست
چشمی دگر از ترس داور غرق نم نیست  بی دین ودنیا پیشگان در شهر کم نیست
هر راد مردی با غم وغصه قرین است  هر اهل دل در شهر ما خانه نشینس
دیوارهای شهر ما را غم گرفته  سجاده ها در خانه ها نم گرفته
آقا جان یا صاحب الزمان
دیگر کسی دلتنگ عصر جمعه ها نیست دیگر کسی در فکر یاد جبهه ها نیست
قرآن شده بازیچه یک مشت نامرد اسباب دکان ریای خلق بی درد
پیر غریب شهر از ما خسته گشته از نامرادی ها دو بالش بسته گشته
دنیا پر از شمر یزید عمر و عاص است یک روز اینجا عرصه حکم و قصاص است
باید بیاید آن که مرد آسمانهاست باید بیاید آن که فوق کهکشانهاست
باید بیاید عدل را بر پا نماید میزان عدل را با خودش معنا نماید
وقتی بیاید شهر پر جوش وخروش است صوت کلامش گوئیا بانگ سروش است
من منتظر تا فصل هم عهدی بیاید با ذوالفقار حیدری مهدی بیاید
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلولت
اشعاري از كانون فرهنگي احباب الحسين (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 14:28  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

دعای جوشن کبیر


بسم الله الرحمن الرحيم

دعاى جوشن كبير

 1 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا كَرِيمُ يَا مُقِيمُ يَا عَظِيمُ يَا قَدِيمُ يَا عَلِيمُ يَا حَلِيمُ يَا حَكِيمُ سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ 2 يَا سَيِّدَ السَّادَاتِ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ يَا وَلِيَّ الْحَسَنَاتِ يَا غَافِرَ الْخَطِيئَاتِ يَا مُعْطِيَ الْمَسْأَلاتِ يَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ يَا دَافِعَ الْبَلِيَّاتِ 3 يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ يَا خَيْرَ الْفَاتِحِينَ يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ 4 يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَ الْجَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْكَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلالُ يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ يَا مُنْشِئَ السَّحَابِ الثِّقَالِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ أَمُّ الْكِتَابِ 5 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا دَيَّانُ يَا بُرْهَانُ يَا سُلْطَانُ يَا رِضْوَانُ يَا غُفْرَانُ يَا سُبْحَانُ يَا مُسْتَعَانُ يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْبَيَانِ 6 يَا مَنْ تَوَاضَعَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ يَا مَنِ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ يَا مَنْ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ يَا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِهَيْبَتِهِ يَا مَنِ انْقَادَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ خَشْيَتِهِ يَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبَالُ مِنْ مَخَافَتِهِ يَا مَنْ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ يَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ يَا مَنْ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ يَا مَنْ لا يَعْتَدِي عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ 7 يَا غَافِرَ الْخَطَايَا يَا كَاشِفَ الْبَلايَا يَا مُنْتَهَى الرَّجَايَا يَا مُجْزِلَ الْعَطَايَا يَا وَاهِبَ الْهَدَايَا يَا رَازِقَ الْبَرَايَا يَا قَاضِيَ الْمَنَايَا يَا سَامِعَ الشَّكَايَا يَا بَاعِثَ الْبَرَايَا يَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى 8 يَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ يَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ يَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ يَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ يَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ يَا ذَا الْآلاءِ وَ النَّعْمَاءِ 9 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مَانِعُ يَا دَافِعُ يَا رَافِعُ يَا صَانِعُ يَا نَافِعُ يَا سَامِعُ يَا جَامِعُ يَا شَافِعُ يَا وَاسِعُ يَا مُوسِعُ 10 يَا صَانِعَ كُلِّ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقَ كُلِّ مَخْلُوقٍ يَا رَازِقَ كُلِّ مَرْزُوقٍ يَا مَالِكَ كُلِّ مَمْلُوكٍ يَا كَاشِفَ كُلِّ مَكْرُوبٍ يَا فَارِجَ كُلِّ مَهْمُومٍ يَا رَاحِمَ كُلِّ مَرْحُومٍ يَا نَاصِرَ كُلِّ مَخْذُولٍ يَا سَاتِرَ كُلِّ مَعْيُوبٍ يَا مَلْجَأَ كُلِّ مَطْرُودٍ 11 يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي 12 يَا عَلامَ الْغُيُوبِ يَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ يَا طَبِيبَ الْقُلُوبِ يَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ يَا أَنِيسَ الْقُلُوبِ يَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ يَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ 13 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا جَلِيلُ يَا جَمِيلُ يَا وَكِيلُ يَا كَفِيلُ يَا دَلِيلُ يَا قَبِيلُ يَا مُدِيلُ يَا مُنِيلُ يَا مُقِيلُ يَا مُحِيلُ 14 يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ يَا جَارَ الْمُسْتَجِيرِينَ يَا أَمَانَ الْخَائِفِينَ يَا عَوْنَ الْمُؤْمِنِينَ يَا رَاحِمَ الْمَسَاكِينِ يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ يَا غَافِرَ الْمُذْنِبِينَ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ 15 يَا ذَا الْجُودِ وَ الْإِحْسَانِ يَا ذَا الْفَضْلِ وَ الامْتِنَانِ يَا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَانِ يَا ذَا الْقُدْسِ وَ السُّبْحَانِ يَا ذَا الْحِكْمَةِ وَ الْبَيَانِ يَا ذَا الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ يَا ذَا الْحُجَّةِ وَ الْبُرْهَانِ يَا ذَا الْعَظَمَةِ وَ السُّلْطَانِ يَا ذَا الرَّأْفَةِ وَ الْمُسْتَعَانِ يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الْغُفْرَانِ 16 يَا مَنْ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ إِلَهُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ صَانِعُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ عَالِمٌ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَادِرٌ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ هُوَ يَبْقَى وَ يَفْنَى كُلُّ شَيْ‏ءٍ 17 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُؤْمِنُ يَا مُهَيْمِنُ يَا مُكَوِّنُ يَا مُلَقِّنُ يَا مُبَيِّنُ يَا مُهَوِّنُ يَا مُمَكِّنُ يَا مُزَيِّنُ يَا مُعْلِنُ يَا مُقَسِّمُ 18 يَا مَنْ هُوَ فِي مُلْكِهِ مُقِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي سُلْطَانِهِ قَدِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي جَلالِهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى عِبَادِهِ رَحِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ كَرِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي صُنْعِهِ حَكِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي حِكْمَتِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ قَدِيمٌ 19 يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا فَضْلُهُ يَا مَنْ لا يُسْأَلُ إِلا عَفْوُهُ يَا مَنْ لا يُنْظَرُ إِلا بِرُّهُ يَا مَنْ لا يُخَافُ إِلا عَدْلُهُ يَا مَنْ لا يَدُومُ إِلا مُلْكُهُ يَا مَنْ لا سُلْطَانَ إِلا سُلْطَانُهُ يَا مَنْ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ يَا مَنْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْمُهُ يَا مَنْ لَيْسَ أَحَدٌ مِثْلَهُ 20 يَا فَارِجَ الْهَمِّ يَا كَاشِفَ الْغَمِّ يَا غَافِرَ الذَّنْبِ يَا قَابِلَ التَّوْبِ يَاخَالِقَ الْخَلْقِ يَا صَادِقَ الْوَعْدِ يَا مُوفِيَ الْعَهْدِ يَا عَالِمَ السِّرِّ يَا فَالِقَ الْحَبِّ يَا رَازِقَ الْأَنَامِ 21 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَلِيُّ يَا وَفِيُّ يَا غَنِيُّ يَا مَلِيُّ يَا حَفِيُّ يَا رَضِيُّ يَا زَكِيُّ يَا بَدِيُّ يَا قَوِيُّ يَا وَلِيُّ 22 يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ يَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِيحَ يَا مَنْ لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ يَا مَنْ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ يَا عَظِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوَى يَا مُنْتَهَى كُلِّ شَكْوَى 23 يَا ذَا النِّعْمَةِ السَّابِغَةِ يَا ذَا الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ يَا ذَا الْمِنَّةِ السَّابِقَةِ يَا ذَا الْحِكْمَةِ الْبَالِغَةِ يَا ذَا الْقُدْرَةِ الْكَامِلَةِ يَا ذَا الْحُجَّةِ الْقَاطِعَةِ يَا ذَا الْكَرَامَةِ الظَّاهِرَةِ يَا ذَا الْعِزَّةِ الدَّائِمَةِ يَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِينَةِ يَا ذَا الْعَظَمَةِ الْمَنِيعَةِ 24 يَا بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ يَا جَاعِلَ الظُّلُمَاتِ يَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ يَا سَاتِرَ الْعَوْرَاتِ يَا مُحْيِيَ الْأَمْوَاتِ يَا مُنْزِلَ الْآيَاتِ يَا مُضَعِّفَ الْحَسَنَاتِ يَا مَاحِيَ السَّيِّئَاتِ يَا شَدِيدَ النَّقِمَاتِ 25 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُصَوِّرُ يَا مُقَدِّرُ يَا مُدَبِّرُ يَا مُطَهِّرُ يَا مُنَوِّرُ يَا مُيَسِّرُ يَا مُبَشِّرُ يَا مُنْذِرُ يَا مُقَدِّمُ يَا مُؤَخِّرُ 26 يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ يَا رَبَّ النُّورِ وَ الظَّلامِ يَا رَبَّ التَّحِيَّةِ وَ السَّلامِ يَا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِي الْأَنَامِ 27 يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ يَا أَعْدَلَ الْعَادِلِينَ يَا أَصْدَقَ الصَّادِقِينَ يَا أَطْهَرَ الطَّاهِرِينَ يَا أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ يَا أَشْفَعَ الشَّافِعِينَ يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ 28 يَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ يَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يَا غِيَاثَ مَنْ لا غِيَاثَ لَهُ يَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ يَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ يَا مُعِينَ مَنْ لا مُعِينَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ 29 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَاصِمُ يَا قَائِمُ يَا دَائِمُ يَا رَاحِمُ يَا سَالِمُ يَا حَاكِمُ يَا عَالِمُ يَا قَاسِمُ يَا قَابِضُ يَا بَاسِطُ يَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ يَا رَاحِمَ مَنِ اسْتَرْحَمَهُ يَا غَافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ يَا نَاصِرَ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ يَا حَافِظَ مَنِ اسْتَحْفَظَهُ يَا مُكْرِمَ مَنِ اسْتَكْرَمَهُ يَا مُرْشِدَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ يَا صَرِيخَ مَنِ اسْتَصْرَخَهُ يَا مُعِينَ مَنِ اسْتَعَانَهُ يَا مُغِيثَ مَنِ اسْتَغَاثَهُ 31 يَا عَزِيزا لا يُضَامُ يَا لَطِيفا لا يُرَامُ يَا قَيُّوما لا يَنَامُ يَا دَائِما لا يَفُوتُ يَا حَيّا لا يَمُوتُ يَا مَلِكا لا يَزُولُ يَا بَاقِيا لا يَفْنَى يَا عَالِما لا يَجْهَلُ يَا صَمَدا لا يُطْعَمُ يَا قَوِيّا لا يَضْعُفُ 32 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَحَدُ يَا وَاحِدُ يَا شَاهِدُ يَا مَاجِدُ يَا حَامِدُ يَا رَاشِدُ يَا بَاعِثُ يَا وَارِثُ يَا ضَارُّ يَا نَافِعُ 33 يَا أَعْظَمَ مِنْ كُلِّ عَظِيمٍ يَا أَكْرَمَ مِنْ كُلِّ كَرِيمٍ يَا أَرْحَمَ مِنْ كُلِّ رَحِيمٍ يَا أَعْلَمَ مِنْ كُلِّ عَلِيمٍ يَا أَحْكَمَ مِنْ كُلِّ حَكِيمٍ يَا أَقْدَمَ مِنْ كُلِّ قَدِيمٍ يَا أَكْبَرَ مِنْ كُلِّ كَبِيرٍ يَا أَلْطَفَ مِنْ كُلِّ لَطِيفٍ يَا أَجَلَّ مِنْ كُلِّ جَلِيلٍ يَا أَعَزَّ مِنْ كُلِّ عَزِيزٍ 34 يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ يَا عَظِيمَ الْمَنِّ يَا كَثِيرَ الْخَيْرِ يَا قَدِيمَ الْفَضْلِ يَا دَائِمَ اللُّطْفِ يَا لَطِيفَ الصُّنْعِ يَا مُنَفِّسَ الْكَرْبِ يَا كَاشِفَ الضُّرِّ يَا مَالِكَ الْمُلْكِ يَا قَاضِيَ الْحَقِّ 35 يَا مَنْ هُوَ فِي عَهْدِهِ وَفِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي وَفَائِهِ قَوِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي قُوَّتِهِ عَلِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي عُلُوِّهِ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ فِي قُرْبِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ شَرِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي شَرَفِهِ عَزِيزٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عِزِّهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ مَجِيدٌ يَا مَنْ هُوَ فِي مَجْدِهِ حَمِيدٌ 36 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا كَافِي يَا شَافِي يَا وَافِي يَا مُعَافِي يَا هَادِي يَا دَاعِي يَا قَاضِي يَا رَاضِي يَا عَالِي يَا بَاقِي 37 يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاضِعٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاشِعٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ كَائِنٌ لَهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مَوْجُودٌ بِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مُنِيبٌ إِلَيْهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَائِفٌ مِنْهُ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قَائِمٌ بِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ صَائِرٌ إِلَيْهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ يَا مَنْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ 38 يَا مَنْ لامَفَرَّ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَفْزَعَ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَقْصَدَ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا مَنْجَى مِنْهُ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا يُرْغَبُ إِلا إِلَيْهِ يَا مَنْ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِهِ يَا مَنْ لا يُسْتَعَانُ إِلا بِهِ يَا مَنْ لا يُتَوَكَّلُ إِلا عَلَيْهِ يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُعْبَدُ إِلا هُوَ 39 يَا خَيْرَ الْمَرْهُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَرْغُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَطْلُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَسْئُولِينَ يَا خَيْرَ الْمَقْصُودِينَ يَا خَيْرَ الْمَذْكُورِينَ يَا خَيْرَ الْمَشْكُورِينَ يَا خَيْرَ الْمَحْبُوبِينَ يَا خَيْرَ الْمَدْعُوِّينَ يَا خَيْرَ الْمُسْتَأْنِسِينَ 40 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا غَافِرُ يَا سَاتِرُ يَا قَادِرُ يَا قَاهِرُ يَا فَاطِرُ يَا كَاسِرُ يَا جَابِرُ يَا ذَاكِرُ يَا نَاظِرُ يَا نَاصِرُ 41 يَا مَنْ خَلَقَ فَسَوَّى يَا مَنْ قَدَّرَ فَهَدَى يَا مَنْ يَكْشِفُ الْبَلْوَى يَا مَنْ يَسْمَعُ النَّجْوَى يَا مَنْ يُنْقِذُ الْغَرْقَى يَا مَنْ يُنْجِي الْهَلْكَى يَا مَنْ يَشْفِي الْمَرْضَى يَا مَنْ أَضْحَكَ وَ أَبْكَى يَا مَنْ أَمَاتَ وَ أَحْيَا يَا مَنْ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثَى 42 يَا مَنْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ سَبِيلُهُ يَا مَنْ فِي الْآفَاقِ آيَاتُهُ يَا مَنْ فِي الْآيَاتِ بُرْهَانُهُ يَا مَنْ فِي الْمَمَاتِ قُدْرَتُهُ يَا مَنْ فِي الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ يَا مَنْ فِي الْقِيَامَةِ مُلْكُهُ يَا مَنْ فِي الْحِسَابِ هَيْبَتُهُ يَا مَنْ فِي الْمِيزَانِ قَضَاؤُهُ يَا مَنْ فِي الْجَنَّةِ ثَوَابُهُ يَا مَنْ فِي النَّارِ عِقَابُهُ 43 يَا مَنْ إِلَيْهِ يَهْرُبُ الْخَائِفُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَقْصِدُ الْمُنِيبُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْغَبُ الزَّاهِدُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَلْجَأُ الْمُتَحَيِّرُونَ يَا مَنْ بِهِ يَسْتَأْنِسُ الْمُرِيدُونَ يَا مَنْ بِهِ يَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ يَا مَنْ فِي عَفْوِهِ يَطْمَعُ الْخَاطِئُونَ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَسْكُنُ الْمُوقِنُونَ يَا مَنْ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ 44 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَبِيبُ يَا طَبِيبُ يَا قَرِيبُ يَا رَقِيبُ يَا حَسِيبُ يَا مَهِيبُ [مُهِيبُ‏] يَا مُثِيبُ يَا مُجِيبُ يَا خَبِيرُ يَا بَصِيرُ 45 يَا أَقْرَبَ مِنْ كُلِّ قَرِيبٍ يَا أَحَبَّ مِنْ كُلِّ حَبِيبٍ يَا أَبْصَرَ مِنْ كُلِّ بَصِيرٍ يَا أَخْبَرَ مِنْ كُلِّ خَبِيرٍ يَا أَشْرَفَ مِنْ كُلِّ شَرِيفٍ يَا أَرْفَعَ مِنْ كُلِّ رَفِيعٍ يَا أَقْوَى مِنْ كُلِّ قَوِيٍّ يَا أَغْنَى مِنْ كُلِّ غَنِيٍّ يَا أَجْوَدَ مِنْ كُلِّ جَوَادٍ يَا أَرْأَفَ مِنْ كُلِّ رَءُوفٍ 46 يَا غَالِبا غَيْرَ مَغْلُوبٍ يَا صَانِعا غَيْرَ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقا غَيْرَ مَخْلُوقٍ يَا مَالِكا غَيْرَ مَمْلُوكٍ يَا قَاهِرا غَيْرَ مَقْهُورٍ يَا رَافِعا غَيْرَ مَرْفُوعٍ يَا حَافِظا غَيْرَ مَحْفُوظٍ يَا نَاصِرا غَيْرَ مَنْصُورٍ يَا شَاهِدا غَيْرَ غَائِبٍ يَا قَرِيبا غَيْرَ بَعِيدٍ 47 يَا نُورَ النُّورِ يَا مُنَوِّرَ النُّورِ يَا خَالِقَ النُّورِ يَا مُدَبِّرَ النُّورِ يَا مُقَدِّرَ النُّورِ يَا نُورَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا قَبْلَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا بَعْدَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا فَوْقَ كُلِّ نُورٍ يَا نُورا لَيْسَ كَمِثْلِهِ نُورٌ 48 يَا مَنْ عَطَاؤُهُ شَرِيفٌ يَا مَنْ فِعْلُهُ لَطِيفٌ يَا مَنْ لُطْفُهُ مُقِيمٌ يَا مَنْ إِحْسَانُهُ قَدِيمٌ يَا مَنْ قَوْلُهُ حَقٌّ يَا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ يَا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ يَا مَنْ عَذَابُهُ عَدْلٌ يَا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ 49 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَهِّلُ يَا مُفَصِّلُ يَا مُبَدِّلُ يَا مُذَلِّلُ يَا مُنَزِّلُ يَا مُنَوِّلُ يَا مُفْضِلُ يَا مُجْزِلُ يَا مُمْهِلُ يَا مُجْمِلُ 50 يَا مَنْ يَرَى وَ لا يُرَى يَا مَنْ يَخْلُقُ وَ لا يُخْلَقُ يَا مَنْ يَهْدِي وَ لا يُهْدَى يَا مَنْ يُحْيِي وَ لا يُحْيَى يَا مَنْ يَسْأَلُ وَ لا يُسْأَلُ يَا مَنْ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ يَا مَنْ يُجِيرُ وَ لا يُجَارُ عَلَيْهِ يَا مَنْ يَقْضِي وَ لا يُقْضَى عَلَيْهِ يَا مَنْ يَحْكُمُ وَ لا يُحْكَمُ عَلَيْهِ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ 51 يَا نِعْمَ الْحَسِيبُ يَا نِعْمَ الطَّبِيبُ يَا نِعْمَ الرَّقِيبُ يَا نِعْمَ الْقَرِيبُ يَا نِعْمَ الْمُجِيبُ يَا نِعْمَ الْحَبِيبُ يَا نِعْمَ الْكَفِيلُ يَا نِعْمَ الْوَكِيلُ يَا نِعْمَ الْمَوْلَى يَا نِعْمَ النَّصِيرُ 52 يَا سُرُورَ الْعَارِفِينَ يَا مُنَى الْمُحِبِّينَ يَا أَنِيسَ الْمُرِيدِينَ يَا حَبِيبَ التَّوَّابِينَ يَا رَازِقَ الْمُقِلِّينَ يَا رَجَاءَ الْمُذْنِبِينَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْعَابِدِينَ يَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ يَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِينَ يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ 53 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا رَبَّنَا يَا إِلَهَنَا يَا سَيِّدَنَا يَا مَوْلانَا يَا نَاصِرَنَا يَا حَافِظَنَا يَا دَلِيلَنَا يَا مُعِينَنَا يَا حَبِيبَنَا يَا طَبِيبَنَا 54 يَا رَبَّ النَّبِيِّينَ وَ الْأَبْرَارِ يَا رَبَّ الصِّدِّيقِينَ وَ الْأَخْيَارِ يَا رَبَّ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ يَا رَبَّ الصِّغَارِ وَ الْكِبَارِ يَا رَبَّ الْحُبُوبِ وَ الثِّمَارِ يَا رَبَّ الْأَنْهَارِ وَ الْأَشْجَارِ يَا رَبَّ الصَّحَارِي وَ الْقِفَارِ يَا رَبَّ الْبَرَارِي وَ الْبِحَارِ يَا رَبَّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَا رَبَّ الْأَعْلانِ وَ الْأَسْرَارِ 55 يَا مَنْ نَفَذَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ أَمْرُهُ يَا مَنْ لَحِقَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْمُهُ يَا مَنْ بَلَغَتْ إِلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قُدْرَتُهُ يَا مَنْ لا تُحْصِي الْعِبَادُ نِعَمَهُ يَا مَنْ لا تَبْلُغُ الْخَلائِقُ شُكْرَهُ يَا مَنْ لا تُدْرِكُ الْأَفْهَامُ جَلالَهُ يَا مَنْ لا تَنَالُ الْأَوْهَامُ كُنْهَهُ يَا مَنِ الْعَظَمَةُ وَ الْكِبْرِيَاءُ رِدَاؤُهُ يَا مَنْ لا تَرُدُّ الْعِبَادُ قَضَاءَهُ يَا مَنْ لا مُلْكَ إِلا مُلْكُهُ يَا مَنْ لا عَطَاءَ إِلا عَطَاؤُهُ 56 يَا مَنْ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى يَا مَنْ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْيَا يَا مَنْ لَهُ الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى يَا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْمَأْوَى يَا مَنْ لَهُ الْآيَاتُ الْكُبْرَى يَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يَا مَنْ لَهُ الْحُكْمُ وَ الْقَضَاءُ يَا مَنْ لَهُ الْهَوَاءُ وَ الْفَضَاءُ يَا مَنْ لَهُ الْعَرْشُ وَ الثَّرَى يَا مَنْ لَهُ السَّمَاوَاتُ الْعُلَى 57 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَفُوُّ يَا غَفُورُ يَا صَبُورُ يَا شَكُورُ يَا رَءُوفُ يَا عَطُوفُ يَا مَسْئُولُ يَا وَدُودُ يَا سُبُّوحُ يَا قُدُّوسُ 58 يَا مَنْ فِي السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ يَا مَنْ فِي الْأَرْضِ آيَاتُهُ يَا مَنْ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ دَلائِلُهُ يَا مَنْ فِي الْبِحَارِ عَجَائِبُهُ يَا مَنْ فِي الْجِبَالِ خَزَائِنُهُ يَا مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْجِعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ يَا مَنْ أَظْهَرَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ لُطْفَهُ يَا مَنْ أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ يَا مَنْ تَصَرَّفَ فِي الْخَلائِقِ قُدْرَتُهُ 59 يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ يَا مُغِيثَ مَنْ لا مُغِيثَ لَهُ يَا دَلِيلَ مَنْ لا دَلِيلَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ يَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ 60 يَا كَافِيَ مَنِ اسْتَكْفَاهُ يَا هَادِيَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ يَا كَالِيَ مَنِ اسْتَكْلاهُ يَا رَاعِيَ مَنِ اسْتَرْعَاهُ يَا شَافِيَ مَنِ اسْتَشْفَاهُ يَا قَاضِيَ مَنِ اسْتَقْضَاهُ يَا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ يَا مُوفِيَ مَنِ اسْتَوْفَاهُ يَا مُقَوِّيَ مَنِ اسْتَقْوَاهُ يَا وَلِيَّ مَنِ اسْتَوْلاهُ 61 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا خَالِقُ يَا رَازِقُ يَا نَاطِقُ يَا صَادِقُ يَا فَالِقُ يَا فَارِقُ يَا فَاتِقُ يَا رَاتِقُ يَا سَابِقُ [فَائِقُ‏] يَا سَامِقُ 62 يَا مَنْ يُقَلِّبُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ يَا مَنْ جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَ الْأَنْوَارَ يَا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَ الْحَرُورَ يَا مَنْ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يَا مَنْ قَدَّرَ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ يَا مَنْ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ يَا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا يَا مَنْ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ يَا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ 63 يَا مَنْ يَعْلَمُ مُرَادَ الْمُرِيدِينَ يَا مَنْ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ يَا مَنْ يَسْمَعُ أَنِينَ الْوَاهِنِينَ يَا مَنْ يَرَى بُكَاءَ الْخَائِفِينَ يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ يَا مَنْ يَقْبَلُ عُذْرَ التَّائِبِينَ يَا مَنْ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ يَا مَنْ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ يَا مَنْ لا يَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعَارِفِينَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ 64 يَا دَائِمَ الْبَقَاءِ يَا سَامِعَ الدُّعَاءِ يَا وَاسِعَ الْعَطَاءِ يَا غَافِرَ الْخَطَاءِ يَا بَدِيعَ السَّمَاءِ يَا حَسَنَ الْبَلاءِ يَا جَمِيلَ الثَّنَاءِ يَا قَدِيمَ السَّنَاءِ يَا كَثِيرَ الْوَفَاءِ يَا شَرِيفَ الْجَزَاءِ 65 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَتَّارُ يَا غَفَّارُ يَا قَهَّارُ يَا جَبَّارُ يَا صَبَّارُ يَا بَارُّ يَا مُخْتَارُ يَا فَتَّاحُ يَا نَفَّاحُ يَا مُرْتَاحُ 66 يَا مَنْ خَلَقَنِي وَ سَوَّانِي يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي يَا مَنْ أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي يَا مَنْ قَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي يَا مَنْ عَصَمَنِي وَ كَفَانِي يَا مَنْ حَفِظَنِي وَ كَلانِي يَا مَنْ أَعَزَّنِي وَ أَغْنَانِي يَا مَنْ وَفَّقَنِي وَ هَدَانِي يَا مَنْ آنَسَنِي وَ آوَانِي يَا مَنْ أَمَاتَنِي وَ أَحْيَانِي 67 يَا مَنْ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ يَا مَنْ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ يَا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا بِإِذْنِهِ يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ يَا مَنْ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ يَا مَنْ لا رَادَّ لِقَضَائِهِ يَا مَنِ انْقَادَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِأَمْرِهِ يَا مَنِ السَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ يَا مَنْ يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ 68 يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ مِهَادا يَا مَنْ جَعَلَ الْجِبَالَ أَوْتَادا يَا مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجا يَا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُورا يَا مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لِبَاسا يَا مَنْ جَعَلَ النَّهَارَ مَعَاشا يَا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُبَاتا يَا مَنْ جَعَلَ السَّمَاءَ بِنَاءً يَا مَنْ جَعَلَ الْأَشْيَاءَ أَزْوَاجا يَا مَنْ جَعَلَ النَّارَ مِرْصَادا 69 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَمِيعُ يَا شَفِيعُ يَا رَفِيعُ يَا مَنِيعُ يَا سَرِيعُ يَا بَدِيعُ يَا كَبِيرُ يَا قَدِيرُ يَا خَبِيرُ [مُنِيرُ] يَا مُجِيرُ يَا حَيّا قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ يَا حَيّا بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ حَيٌّ يَا حَيُّ الَّذِي لا يُشَارِكُهُ حَيٌّ يَا حَيُّ الَّذِي لا يَحْتَاجُ إِلَى حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يُمِيتُ كُلَّ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يَرْزُقُ كُلَّ حَيٍّ يَا حَيّا لَمْ يَرِثِ الْحَيَاةَ مِنْ حَيٍّ يَا حَيُّ الَّذِي يُحْيِي الْمَوْتَى يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ 71 يَا مَنْ لَهُ ذِكْرٌ لا يُنْسَى يَا مَنْ لَهُ نُورٌ لا يُطْفَى يَا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ يَا مَنْ لَهُ مُلْكٌ لا يَزُولُ يَا مَنْ لَهُ ثَنَاءٌ لا يُحْصَى يَا مَنْ لَهُ جَلالٌ لا يُكَيَّفُ يَا مَنْ لَهُ كَمَالٌ لا يُدْرَكُ يَا مَنْ لَهُ قَضَاءٌ لا يُرَدُّ يَا مَنْ لَهُ صِفَاتٌ لا تُبَدَّلُ يَا مَنْ لَهُ نُعُوتٌ لا تُغَيَّرُ 72 يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ يَا مَالِكَ يَوْمِ الدِّينِ يَا غَايَةَ الطَّالِبِينَ يَا ظَهْرَ اللاجِينَ يَا مُدْرِكَ الْهَارِبِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ 73 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا شَفِيقُ يَا رَفِيقُ يَا حَفِيظُ يَا مُحِيطُ يَا مُقِيتُ يَا مُغِيثُ يَا مُعِزُّ يَا مُذِلُّ يَا مُبْدِئُ يَا مُعِيدُ 74 يَا مَنْ هُوَ أَحَدٌ بِلا ضِدٍّ يَا مَنْ هُوَ فَرْدٌ بِلا نِدٍّ يَا مَنْ هُوَ صَمَدٌ بِلا عَيْبٍ يَا مَنْ هُوَ وِتْرٌ بِلا كَيْفٍ يَا مَنْ هُوَ قَاضٍ بِلا حَيْفٍ يَا مَنْ هُوَ رَبٌّ بِلا وَزِيرٍ يَا مَنْ هُوَ عَزِيزٌ بِلا ذُلٍّ يَا مَنْ هُوَ غَنِيٌّ بِلا فَقْرٍ يَا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلا عَزْلٍ يَا مَنْ هُوَ مَوْصُوفٌ بِلا شَبِيهٍ 75 يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِينَ يَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرِينَ يَا مَنْ حَمْدُهُ عِزٌّ لِلْحَامِدِينَ يَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ يَا مَنْ بَابُهُ مَفْتُوحٌ لِلطَّالِبِينَ يَا مَنْ سَبِيلُهُ وَاضِحٌ لِلْمُنِيبِينَ يَا مَنْ آيَاتُهُ بُرْهَانٌ لِلنَّاظِرِينَ يَا مَنْ كِتَابُهُ تَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ يَا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطَّائِعِينَ وَ الْعَاصِينَ يَا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ 76 يَا مَنْ تَبَارَكَ اسْمُهُ يَا مَنْ تَعَالَى جَدُّهُ يَا مَنْ لا إِلَهَ غَيْرُهُ يَا مَنْ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَا مَنْ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ يَا مَنْ يَدُومُ بَقَاؤُهُ يَا مَنِ الْعَظَمَةُ بَهَاؤُهُ يَا مَنِ الْكِبْرِيَاءُ رِدَاؤُهُ يَا مَنْ لا تُحْصَى آلاؤُهُ يَا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمَاؤُهُ 77 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُعِينُ يَا أَمِينُ يَا مُبِينُ يَا مَتِينُ يَا مَكِينُ يَا رَشِيدُ يَا حَمِيدُ يَا مَجِيدُ يَا شَدِيدُ يَا شَهِيدُ 78 يَا ذَا الْعَرْشِ الْمَجِيدِ يَا ذَا الْقَوْلِ السَّدِيدِ يَا ذَا الْفِعْلِ الرَّشِيدِ يَا ذَا الْبَطْشِ الشَّدِيدِ يَا ذَا الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ يَا مَنْ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ يَا مَنْ هُوَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ يَا مَنْ هُوَ قَرِيبٌ غَيْرُ بَعِيدٍ يَا مَنْ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ يَا مَنْ هُوَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ 79 يَا مَنْ لا شَرِيكَ لَهُ وَ لا وَزِيرَ يَا مَنْ لا شَبِيهَ [شِبْهَ‏] لَهُ وَ لا نَظِيرَ يَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِيرِ يَا مُغْنِيَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِيرِ يَا مَنْ هُوَ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ 80 يَا ذَا الْجُودِ وَ النِّعَمِ يَا ذَا الْفَضْلِ وَ الْكَرَمِ يَا خَالِقَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ يَا بَارِئَ الذَّرِّ وَ النَّسَمِ يَا ذَا الْبَأْسِ وَ النِّقَمِ يَا مُلْهِمَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ يَا كَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْأَلَمِ يَا عَالِمَ السِّرِّ وَ الْهِمَمِ يَا رَبَّ الْبَيْتِ وَ الْحَرَمِ يَا مَنْ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنَ الْعَدَمِ 81 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا فَاعِلُ يَا جَاعِلُ يَا قَابِلُ يَا كَامِلُ يَا فَاصِلُ يَا وَاصِلُ يَا عَادِلُ يَا غَالِبُ يَا طَالِبُ يَا وَاهِبُ 82 يَا مَنْ أَنْعَمَ بِطَوْلِهِ يَا مَنْ أَكْرَمَ بِجُودِهِ يَا مَنْ جَادَ بِلُطْفِهِ يَا مَنْ تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ يَا مَنْ قَدَّرَ بِحِكْمَتِهِ يَا مَنْ حَكَمَ بِتَدْبِيرِهِ يَا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِهِ يَا مَنْ تَجَاوَزَ بِحِلْمِهِ يَا مَنْ دَنَا فِي عُلُوِّهِ يَا مَنْ عَلا فِي دُنُوِّهِ 83 يَا مَنْ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُصَوِّرُ فِي الْأَرْحَامِ مَا يَشَاءُ يَا مَنْ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ 84 يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْرا يَا مَنْ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدا يَا مَنْ جَعَلَ [مِنَ الْمَلائِكَةِ] الْمَلائِكَةَ رُسُلا يَا مَنْ جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجا يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارا يَا مَنْ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرا يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ أَمَدا يَا مَنْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما يَا مَنْ أَحْصَى كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَدا 85 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَوَّلُ يَا آخِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ يَا بَرُّ يَا حَقُّ يَا فَرْدُ يَا وِتْرُ يَا صَمَدُ يَا سَرْمَدُ 86 يَا خَيْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ يَا أَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ يَا أَجَلَّ مَشْكُورٍ شُكِرَ يَا أَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِرَ يَا أَعْلَى مَحْمُودٍ حُمِدَ يَا أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ يَا أَرْفَعَ مَوْصُوفٍ وُصِفَ يَا أَكْبَرَ مَقْصُودٍ قُصِدَ يَا أَكْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ يَا أَشْرَفَ مَحْبُوبٍ عُلِمَ 87 يَا حَبِيبَ الْبَاكِينَ يَا سَيِّدَ الْمُتَوَكِّلِينَ يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَنِيسَ الذَّاكِرِينَ يَا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفِينَ يَا مُنْجِيَ الصَّادِقِينَ يَا أَقْدَرَ الْقَادِرِينَ يَا أَعْلَمَ الْعَالِمِينَ يَا إِلَهَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ 88 يَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ يَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ يَا مَنْ عُصِيَ فَغَفَرَ يَا مَنْ لا تَحْوِيهِ الْفِكَرُ يَا مَنْ لا يُدْرِكُهُ بَصَرٌ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ أَثَرٌ يَا رَازِقَ الْبَشَرِ يَا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَرٍ 89 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَافِظُ يَا بَارِئُ يَا ذَارِئُ يَا بَاذِخُ يَا فَارِجُ يَا فَاتِحُ يَا كَاشِفُ يَا ضَامِنُ يَا آمِرُ يَا نَاهِي 90 يَا مَنْ لا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُتِمُّ النِّعْمَةَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُقَلِّبُ الْقُلُوبَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يَبْسُطُ الرِّزْقَ إِلا هُوَ يَا مَنْ لا يُحْيِي الْمَوْتَى إِلا هُوَ 91 يَا مُعِينَ الضُّعَفَاءِ يَا صَاحِبَ الْغُرَبَاءِ يَا نَاصِرَ الْأَوْلِيَاءِ يَا قَاهِرَ الْأَعْدَاءِ يَا رَافِعَ السَّمَاءِ يَا أَنِيسَ الْأَصْفِيَاءِ يَا حَبِيبَ الْأَتْقِيَاءِ يَا كَنْزَ الْفُقَرَاءِ يَا إِلَهَ الْأَغْنِيَاءِ يَا أَكْرَمَ الْكُرَمَاءِ 92 يَا كَافِيا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا قَائِما عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ لا يُشْبِهُهُ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَزِيدُ فِي مُلْكِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَنْقُصُ مِنْ خَزَائِنِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ لا يَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ شَيْ‏ءٌ يَا مَنْ هُوَ خَبِيرٌ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ 93 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُكْرِمُ يَا مُطْعِمُ يَا مُنْعِمُ يَا مُعْطِي يَا مُغْنِي يَا مُقْنِي يَا مُفْنِي يَا مُحْيِي يَا مُرْضِي يَا مُنْجِي 94 يَا أَوَّلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ آخِرَهُ يَا إِلَهَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَلِيكَهُ يَا رَبَّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ صَانِعَهُ يَا بَارِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ خَالِقَهُ يَا قَابِضَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ بَاسِطَهُ يَا مُبْدِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُعِيدَهُ يَا مُنْشِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُقَدِّرَهُ يَا مُكَوِّنَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُحَوِّلَهُ يَا مُحْيِيَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُمِيتَهُ يَا خَالِقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ 95 يَا خَيْرَ ذَاكِرٍ وَ مَذْكُورٍ يَا خَيْرَ شَاكِرٍ وَ مَشْكُورٍ يَا خَيْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ يَا خَيْرَ شَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ يَا خَيْرَ دَاعٍ وَ مَدْعُوٍّ يَا خَيْرَ مُجِيبٍ وَ مُجَابٍ يَا خَيْرَ مُونِسٍ وَ أَنِيسٍ يَا خَيْرَ صَاحِبٍ وَ جَلِيسٍ يَا خَيْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوبٍ يَا خَيْرَ حَبِيبٍ وَ مَحْبُوبٍ 96 يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعَاهُ مُجِيبٌ يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ أَطَاعَهُ حَبِيبٌ يَا مَنْ هُوَ إِلَى مَنْ أَحَبَّهُ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقِيبٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ كَرِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ رَحِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي حِكْمَتِهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي إِحْسَانِهِ قَدِيمٌ يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ أَرَادَهُ عَلِيمٌ 97 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَبِّبُ يَا مُرَغِّبُ يَا مُقَلِّبُ يَا مُعَقِّبُ يَا مُرَتِّبُ يَا مُخَوِّفُ يَا مُحَذِّرُ يَا مُذَكِّرُ يَا مُسَخِّرُ يَا مُغَيِّرُ 98 يَا مَنْ عِلْمُهُ سَابِقٌ يَا مَنْ وَعْدُهُ صَادِقٌ يَا مَنْ لُطْفُهُ ظَاهِرٌ يَا مَنْ أَمْرُهُ غَالِبٌ يَا مَنْ كِتَابُهُ مُحْكَمٌ يَا مَنْ قَضَاؤُهُ كَائِنٌ يَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِيدٌ يَا مَنْ مُلْكُهُ قَدِيمٌ يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ يَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِيمٌ 99 يَا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ يَا مَنْ لا يَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ يَا مَنْ لا يُلْهِيهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ يَا مَنْ لا يُغَلِّطُهُ سُؤَالٌ عَنْ سُؤَالٍ يَا مَنْ لا يَحْجُبُهُ شَيْ‏ءٌ عَنْ شَيْ‏ءٍ يَا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ يَا مَنْ هُوَ غَايَةُ مُرَادِ الْمُرِيدِينَ يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى هِمَمِ الْعَارِفِينَ يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى طَلَبِ الطَّالِبِينَ يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ ذَرَّةٌ فِي الْعَالَمِينَ 100 يَا حَلِيما لا يَعْجَلُ يَا جَوَادا لا يَبْخَلُ يَا صَادِقا لا يُخْلِفُ يَا وَهَّابا لا يَمَلُّ يَا قَاهِرا لا يُغْلَبُ يَا عَظِيما لا يُوصَفُ يَا عَدْلا لا يَحِيفُ يَا غَنِيّا لا يَفْتَقِرُ يَا كَبِيرا لا يَصْغُرُ يَا حَافِظا لا يَغْفُلُ سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ *

کانون فرهنگی هیئت احباب الحسین (ع)

التماس دعا


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:53  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

رایحه ظهور

بسمه تعالی

ظهور نزديك است

رايحه ظهور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 2:33  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

امام علی (ع)

اميرالمؤمنين على(عليه السلام)

پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)

اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک نکید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 0:29  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

آفات زبان (قسمت دوم)

بسمه تعالی

اقـــسام غـیــت

 

غیبت بر چند قسم است :

۱:گفتاری

غیبت گفتاری مشهورترین نوع غیبت است یعنی نقص برادر مومنش را به دیگری بگوید.

۲:نوشتاری

شخص عیبی راکه میخواهد  بگوید بنویسد در این صورت به جای شنونده خواننده وجود دارد.

۳: کرداری

فرد عیب دیگری را با نمایش دیگران بفهماند .

۴: کنایی

کس با استفاده از جمله های کنایی دیگری را در غیاب او به دیگران بفهماند جمله هایی مثل <خدا را شکر که به ما ریاست نداد> یا <از بی حیایی به خدا پناه میبرم> که کنایه از بی لیلقتی و بی حیایی شخص غایب هستند.

۵: اشاره ای

یعنی با اشاره دست  وسایر اعضا عیب دیگری را بازگوید که اشاره می تواند لفظی یا عملی باشد.

روایت شده که زنی وارد خانه پیامبر (ص) شد و میهمان عایشه بود. وقتی برخاست و رفت  عایشه با دستش اشاره کرد و با این اشاره میخواست بگوید که او کوتاه قد بود.

پیامبر فرمود :  قد اغتبتها

تو از آن زن غیبت کردی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 15:23  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

حدیث

چهل حديث اخلاقى از پيامبر گرامى اسلام (ص)


1- فضيلت دانش طلبى
« مَنْ سَلَكَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى كه به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.
2- دين يابى ايرانيان
« لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.

برای دیدن تمامی احادیث بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 2:8  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

پرتوى از سيره و سيماى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)

حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.

بر روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 2:1  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

مکان تولد و نگهداری حضرت مهدی موعود (عج)

مكان تولد و نگهدارى
ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ريشه در باور دينى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حيات طولانى,شيعيان داده است.احاديث فراوانى از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طريق سنّى و شيعه رسيده كه بيانگر ويژگيهاى شخصى امام زمان(عج) است

برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 1:33  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

ولادت امام زمان (عج) مقاله 1

ولادت
ظهور و امامت آن حضرت, مسئله اى است اساسى كه نقش سرنوشت ساز و جهت بخشى را به زندگى و رفتاردين باوران, بويژه ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ريشه در باور دينى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حيات طولانى,شيعيان داده است.احاديث فراوانى از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طريق سنّى و شيعه رسيده كه بيانگر ويژگيهاى شخصى امام زمان(عج) است
از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمين فرزند امام حسين(ع), دوازدهمين پيشواى شيعيان و...1 گزارشگران تاريخ نيز, چه آنان كه پيش از ولادت وى مى زيسته اند و چه آنان كه در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از اين ولادت پر بركت خبر داده اند و برخى از آنان كه توفيق ديدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمايل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.2 با وجود اين شواهد و قراين, كه در درستى آنها ترديدى نيست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسايل و مطالبى مطرح است كه بحث و بررسى بيشتر و دقيق ترى را مى طلبد. در اين نوشتار, بر آنيم كه ضمن اشاره گذرا به سير طبيعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهيم.

ادامه این موضوع را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 1:16  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

میلاد باسعادت حضرت امام رضا علیه السلام

   السلام علیک یا  علی ابن موسی الرضا

        مستم از سبوی تو       عاشقم به سوی تو

          امام رضا

       مستــم از ولای تو                                               کی افتــم به پای تو

          امام رضا

             ای صـبـح عید من                              تنـهـا امــیـد مـــــن     

            امام رضا

                    مــولای مـهــربـان       دلـدار عـاشـــقــــان            

            امام رضا

فرا رسیدن میلاد با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام را به تمامی شیعیان  تبریک عرض مینمائیم

برای دانلود فلش میلاد امام رضا بر روی  اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:2  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

آفات زبان (بخش یک)

 

تعريف غيبت

غيبت نزد دانشمندان علم اخلاغ و فقيهان متذكر شدن يا فهماندن عيب و نقص كسي در غياب او به ديگران است. غيبت آن است كه در غياب كسي به بيان آن چه نقلش مايه ناخشنودي او ميشود بپردازند.

 

يا أيُهَا اَلَذِينَ امَنُوا...لا يَغْتَبْ بَعْضُكُم بَعْضاً اَيِحُب اَحَدُ كُم اَن يَا كُلَ لَحْمَ اَخيه مَيْتاً

اي كساني كه ايمان اورده ايد !... برخي از شما از ديگران غيبت نكند. ايا هيچ يك از شما دوست داريد گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ (حجرات (49):12.

 

برای دیدن دیگر مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 12:31  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

ظهور امام زمان (عج)

امام زمان (عج)



"مردى از قم قيام نموده و مردم را به حق دعوت مى نمايد. گروهى كه گرد او جمع مى شوند، دلهاشان چون پاره هاى آهن محكم و استوار است و آنچنان نستوه اند كه از تندبادها و طوفان هاى كارزار نمى هراسند، و از نبرد خسته و افسرده نشده و وحشتى به دل راه نمى دهند، و همواره توكل و اتكاء آنها به خدواند است و فرجام نيكو از آن تقوا پيشگان خواهد بود. آنان پس از بپا خاستن و به وجود آوردن انقلابشان از دشمنان خود (ابرقدرتها) مى خواهند كه آنها را به حال خود رها نموده و در امور آنها دخالت نكنند، اما دشمنان بر اين امر اصرار دارند. حق را مى جويند، به آنان سپرده نمى شود، بار ديگر خواستار آن مى شوند ديگر بار نيز سپرده نمى گردد، با مشاهده اين وضع سلاح بر دوش گرفته، وبه مبارزه ادامه مى دهند تا اینکه دشمنان خواسته آنها را عملى مى نمايند ولى اين بار اينان نمى پذيرند، تا اين كه قيام نموده ... و پرچم نهضت را به دست صاحب شما يعنى حضرت مهدى (ع) مى سپارند، و كشته هاى آنان شهيدان راه حق هستند."                                  امام معصوم (ع)


برای دیدن مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 1:44  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

زيارت عاشورا


بسم الله الرحمن الرحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

التماس دعا


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 15:17  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  | 

اين مجموعه گرانقدر از تاليفات حاج ميرزا حسين طبرسي نوري رحمه الله عليه بوده

ا

ين مجموعه گرانقدر از تاليفات حاج ميرزا حسين طبرسي نوري رحمه الله عليه بوده و در آن مباحث عميقي راجع به حضرت صاحب عجل الله تعالي في فرجه را برشته تحرير در آورده است.

  نجم الثاقب

 

اين مجموعه از آثار محمد محمدي اشتهاردي بوده كه در مورد زندگي امام مهدي عجل الله تعالي في فرجه ميباشد و از تولد تا ظهور و تشكيل حكومت توسط آن حضرت را مورد بحث قرار داده است.

  فروغ تابان ولایت

 

اين كتاب از تاليفات سيد علي اكبر قرشي بوده و شامل بخشهاي گوناگوني در مورد امام مهدي عجل الله تعالي في فرجه مي باشد .

  اتفاق در مهدي موعود (عج)

اين كتاب توسط جمعي از نويسندگان مجله حوزه تاليف و منتشر شده است .

 

  چشم براه مهدي (عج)

امیدوارم استفاده کنید  . برای دلگرمی ما خواهش میکنم نظر بدهید.

التماس دعا


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 3:0  توسط برادران. اسفنداني و عابدي نژاد  |